Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘عمومی’ Category

 

 

 

 

خانم‌ها٬ آقایان، اگر از دیدن آسمان شب لذت می‌برید، تماشای آن را به دوستان‌تان پیشنهاد کنید.

 

بله شاید شما هم مثل من برای شنیدن این جمله از زبان سیاوش صفاریان‌پور، دل‌تان تنگ شده باشد. در این روزهایی که گرفتاری‌های کاری مجالی برای نوشتن در این خانه مجازی نمی‌دهد، شاید تنها خبری که انقدر سر ذوق می‌آوردتم و دلیلی می‌شود که دست به کی‌بورد بشوم، خبر پخش مجدد با سابقه‌ترین برنامه علمی تلویزیون ایران است.

«آسمان شب، طبیعت فراموش شده» بدون شک موفق‌ترین تجربه برنامه‌های علمی تلویزیون ایران در جذب مخاطب عام بود، که امیدوارم در سری جدید این برنامه، تیم برنامه‌ساز این برنامه علمی موفق، با رفع نواقص گذشته که به نظرم مهمترین‌ش نداشتن یک پایگاه اطلاع‌رسانی مستقل (مثل برنامه 90) برای تعامل بهتر مخاطبین بی‌شمار این برنامه و دسترسی راحت به آرشیو این برنامه بود رو مرتفع کنند.

خانم‌ها، آقایان، اگر از دیدن سِری قبلی آسمان شب لذت بردید، تماشای سِری جدید آن را به دوستان‌تان پیشنهاد کنید.

 

 

 

 

 

Advertisements

Read Full Post »

  

جدایی نادر از سیمین/ عکس از ویکی‌پدیا

 

 

 

 

مشغله‌های آخر سال متأسفانه خیلی وقت بود که اجازه نداده بود تا به علاقه‌مندی‌های همیشگی‌م برسم، کلی مطلب نخوانده روی کامپیوتر باقی مونده بود… حُسن این تعطیلات نوروزی رسیدن به علاقه‌مندی‌ها و سر کیف شدن از خواندن نوشته‌هایی هست که گوشه و کنار وب نشان‌شان کردم برای روز مبادا… حالا که روز مبادا هست و فرصتی دارم، نگاهی می‌اندازم به این نوشته‌ها… با این‌که مدتی از موج جدایی نادر از سیمین اصغر فرهادی می‌گذرد اما نامه پیمان معادی که برای اصغر فرهادی نوشته است و در روزنامه شرق منتشر شده بود نظرم را به خودش جلب می‌کند، با خوندن این نامه در این روزهای بهاری و شادباش عیدانه سرکیف می‌شوم و از ته دل ممنون اصغر فرهادی و همه کسانی که در خلق جدایی نادر از سیمین تلاش کردند می‌شوم، از این‌که هنر و خلاقیت‌شان باعث می‌شود به قول پیمان معادی عزیز، منتقدی آمریکایی در مورد سرزمین‌م و مردمان‌ش این چنین بنویسد:

 

 

 

 «اگر مي‌خواهيد تهديدي نثار اين كشور كنيد، بهتر است قبل از آن اين فيلم را ببيند، تا بدانيد با چه مردماني روبه‌روييد، تا در تصميم خود تجديد ‌نظر كنيد»

 

 

 

خوشحالم از این‌که این جدایی به ظاهر تلخ، پیوندی مبارکی شد بین ما و جهانیان، و فرصتی بود تا یک‌بار دیگه به ایرانی بودن خود مباهات کنیم و همه این‌ها به‌خاطر نازنین مردی چون اصغر فرهادی و گروه همراه‌ش انجام گرفت… ممنون اصغر فرهادی عزیز.

 

نامه پیمان معادی به اصغر فرهادی رو از این‌جا مطالعه کنید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Read Full Post »

 

 

 

 

 

صحبت از پایبندی به اصول در زندگی می‌کردیم، مرز باریکی که، همیشه میان بودن به هر قیمتی یا بودن برای خود و باورهای خود، باهاش دست به گریبانیم…

گفت: اصول زمانی قابل اجرا هست که شرایط‌‌ش رو داشته باشی!

داشتم به درستی یا نادرستی حرف‌ش فکر می‌کردم… به آدم‌هایی فکر می‌کردم که به خاطر باورهایی که بهشون معتقد بودند پشت میله‌های زندان هستند… فکر می‌کردم که آیا این آدم‌ها هم از خودشون پرسیدند شرایط مهیا هست تا به اصول‌شون پایبند باشند یا نه؟!

 

 

 

 

 

Read Full Post »

 

 

 

 

برای انجام هر کاری ابزاری لازم هست، کلمات هم ابزار معمول ما برای برقرار کردن ارتباط با دیگری هستند… برای حرف زدن، برای درد دل کردن، برای گفتن ناگفته‌های‌مان به یکدیگر، برای این‌که همدیگر را بهتر بشناسیم، برای این‌که عشق و محبت‌مان را راحت‌تر به یکدیگر ابراز کنیم، برای این‌که حتی خشم و نفرت‌مان را به یکدیگر نشان بدهیم، برای این‌که…

کلمات کاربرد زیادی دارند، چه خوب، چه بد. بر کلمات حرجی نیست، این ما هستیم که از کلمات استفاده می‌کنیم و خوب و بدشان را نشان همدیگر می‌دهیم. اما ما همیشه عادت کرده‌ایم برای گریختن… از مسئولیت قبول کردن آنچه ‌که مسئول‌ش هستیم، ما می‌گریزیم از چیزی که مسبب‌ش هستیم… ما می‌گریزیم و برای کاری که خودمان مرتکب‌ش شده‌ایم، دنبال مقصر می‌گردیم و چه کسی بهتر از مقصری که از خودش توان دفاع کردن نداشته باشد! کلمات این قربانی این روزهای ما هستند، وقتی به همدیگر هر چه می‌خواهیم می‌گوئیم بی‌هیچ هراسی برای پاسخگوئی برای آنچه که بر سر کلمات آورده‌ایم.

 

 

 

 

Read Full Post »

 

 

 

 

 

نمایشگاه کامپیوتر آغاز به کار کرد. روز اول نمایشگاه به همراه دوستانم برای بازدید از نمایشگاه رفتیم، طبق معمول سال‌های گذشته، این‌بار هم نمایشگاه در پایین‌ترین سطح ممکن آغاز به کار کرده بود، این در حالی هست که همزمان آن‌سوی جهان در لاس‌ وگاس نمایشگاه CES برگزار شد و با خواندن خبرهای این نمایشگاه، هنوز از پیشرفت تکنولوژی و شتاب‌ فراوان‌ش سرگیجه‌مان خوب نشده است… به هر حال با دیدن این گوشه از زندگی‌مان باید تلنگری بخوریم که در کشوری جهان سومی زندگی می‌کنیم و داشتن تکنولوژی روز دنیا از مصادیق بارز بی‌عفتی و توهین به توانایی‌های خودمان در عرصه پدید آوردن تکنولوژی بومی- ملی‌ هست!

در این برهوت دسترسی به تکنولوژی روز دنیا در زمینه کامپیوتر و متعلقات‌ش، یک نکته خیلی نمود بارز داشت، طوریکه هم من و هم دوستانم از این اتفاق میمون خرسند شدیم و از این‌که 500 تومان هر نفر هزینه بلیط ورودی کردیم، برای هیچی نبوده است (بله هنوز هم گرفتن بلیط ورودی برای بازدید از نمایشگاهی که بازدید برای عموم آزاد است! منبع خوبی برای درآمدزایی هست، اون هم در قبال سرویس‌دهی که عملاً وجود خارجی ندارد!)

نکته مورد نظر حضور گسترده شرکت‌های نرم‌افزاری در این نمایشگاه بود که فارق از نرم‌افزارهای تخصصی و مرتبط با اتوماسیون اداری، با ارائه نرم‌افزارهایی که عمومی‌تر هستند از جمله انواع آنتی‌ویروس‌ها، نویدبخش این هست که جامعه کاربری ما در ایران در نبود و رعایت نشدن قانون کپی‌رایت، در جهت استفاده قانون‌مند و هزینه کردن برای این‌گونه نرم‌افزارها گام بر می‌دارد. مسئله‌ای که به ظاهر کم اهمیت هست اما مطمئناً سرآغازی هست برای یک تغییر اساسی در جهت بهبود کیفیت رعایت قانون کپی‌رایت در بین کاربران ایرانی و گسترش فرهنگ احترام به پدیدآورندگان نرم‌افزار.

 

 

 

 

Read Full Post »

 

 

 

 

شنیدن بعضی نه‌ها در زندگی با همه تلخی که دارند و در اون لحظه باعث می‌شند که آدم حس کنه همه درهای عالم به روش بسته شده اما بواقع روزنه‌ای هستند برای افق‌های روشن‌تر… زمان که می‌گذره تازه متوجه می‌شویم که اون نه تلخ دیروز، فرصتی بوده تا خودت رو یک مروری کنی و داشته‌ها و نداشته‌های زندگی‌ت رو بهتر درک کنی… آدم‌هایی رو که هیچ‌وقت در زندگی‌ت ندیدی حالا بهتر لمس می‌کنی‌شون، همون‌هایی که کمک می‌کنند فشاری که بخاطر قرار گرفتن در منگنه زندگی قابل تحمل‌تر بشه برات… یا نه حتی باعث می‌شه خیلی از آدم‌هایی که در زندگی خیلی روشون حساب باز می‌کردی واسه همیشه بگذاری‌شون کنار یا روابط‌ت رو باهاشون کاهش بدی. در واقع این نه‌ها یک جور آزمون هستند، یکجور سنگ محک هم برای خودت هم برای آدم‌هایی که با اون‌ها در ارتباط هستی… درس‌های زیادی می‌شه از این نه شنیدن‌ها گرفت اما بنظرم مهمترین‌ش این هست که شنیدن این «نه» همیشه آخر دنیا نیست. فردا روز دیگری هست و آدم‌ها و فرصت‌های جدیدی پیش روی زندگی ما قرار می‌گیرند، مهم این هست که گرفتار تلخی نه‌ای که شنیدیم نشیم و حرکت دوباره برای زندگی کردن رو آغاز کنیم.

 

 

 

Read Full Post »

 

 

 

 

گاهی باید فاصله بگیری از آدم‌ها حتی اگر دور بودن فیزیکی میسر نبود، بصورت روانی هم که شده باید فاصله بگیری! برای این‌که در روزمرگی بودن با آد‌م‌ها گرفتار نشوی، برای این‌که خودت را خیلی دم دست نیندازی، برای این‌که بودن دیگران در زندگی‌ت طروات‌ش را حفظ کند، برای این‌که گوشه ذهن‌شان خلأیی حس کنند از نبودن‌ت، همه این‌هایی که گفتم از سر بدجنسی نیست، از بابت دوست داشتن آدم‌ها و رابطه با آن‌هاست. تفاوت دارد با خود را گرفتن، تفاوت دارد با قهر کردن، تفاوت دارد با دلخور بودن، نکته ظریفی هست و تمرین می‌خواهد، روی لبه تیغ راه رفتن هست، اما اگر این مهارت را یاد بگیری اوضاع خوب پیش می‌رود با آدم‌ها، یک جورایی نشان می‌دهی قلمرو زندگی با تو و رابطه داشتن با تو چگونه هست. این‌که تا کجا اجازه دارند با تو و همرا‌هت باشند، این‌که نشان می‌دهی حریم خصوصی تو مرزهایش کجا قرار دارد، وقتی در خلوتت هستی باید راحت بگذارندت، همه این‌ها تمرین می‌خواهد اما قبل از تمرین نیاز دارد خودمان به این آگاهی و بلوغ برسیم که نیاز داریم برای خودمان قلمرویی داشته باشیم، مثل همان غار تنهایی فرید جِنگِلبرد (رامبد جوانِ خانه سبز). جایی که برای زمان تنها بودن، اشک ریختن، خلوت داشتن هر کدام‌مان نیاز داریم بهش و مهمتر از بودن این حریم خصوصی فیزیکی، داشتن این حریم خصوصی روانی هست، جایی که بی‌دغدغه سؤال و جواب‌های معمول، هر زمان که بهش نیاز داشتیم بدون سرک کشیدن‌های دیگران، در قلمرو خودمان باشیم و در حال خودمان فرو رویم و تا هر زمان که لازم بود در غار تنهایی‌مان بمانیم.

 

 

 

 

 

 

Read Full Post »

Older Posts »