Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘سرزمین جاوید’ Category

 

 

 

 

همیشه قهرمان‌ها نباید در کتاب‌ها، داستان‌ها و افسانه‌ها باشند، همیشه که نباید قهرمان‌ها دور از دسترس و با کارهایی مافوق بشری باشند، گاهی این قهرمان‌ها همین نزدیکی‌ها، نفس به نفس ما زندگی می‌کنند و نقش می‌زنند بر چهره روزگارمان بدون این‌که ابر انسان باشند و یا کار محیرالعقولی بخواهند انجام بدهند، گاهی برای قهرمان بودن، تنها عشق کافی‌ست…

از شما ممنونم آقای اصغر فرهادی که با هنر و عشق‌ت، قهرمان مردمی شده‌ای که زیر بار تلخ‌کامی‌های روزگار در حال خرد شدن هستند… از شما سپاسگزارم که مهربانی مردم سرزمین‌م را دوباره به یاد جهانیان انداختی… از شما تشکر می‌کنم که دوباره فریاد فروخفته در حنجره تک‌تک هموطنانت رو به گوش جهانیان رساندی که… آی مردم این کره خاکی در این سرزمین سرد و تاریک، قلب‌هایی روشن از نور امید و مهربانی در سینه مردمان این کهن سرزمین هست، که برای صلح، دوستی و خردورزی به آدمیان پوینده و برقرار هست… در این سرزمین عشق هست… مهربانی هست… بوی خوش گندم هست… هنوز باد گندم‌زارهای این سرزمین را خرامان می‌کند… هنوز آفتاب پوست این سرزمین را گرم می‌کند… هنوز اینجا عاشق‌ها از فراق هم تب می‌کنند… هنوز…

ممنونم آقای فرهادی که به دنیا گفتید، حیف هست که این سرزمین و مردمان‌ش را پاس ندارید… حیف هست.

 

 

 

 

Advertisements

Read Full Post »

 

 

  بدون شک  جاودانگی و در خاطره‌ها ماندن هر رخداد مهم اجتماعی و تاریخی بدون داشتن ریشه‌های محکمی که تنیده در تار و پود فرهنگ یک سرزمین و مردمان‌ش باشد، امکان‌پذیر نیست. و چه سعادت‌مندیم ما ایرانیان که در این جغرافیا داشته‌های زیبایی از جنس شب یلدا داریم، داشته‌هایی از جنس زایش نور و روشنایی، از جنس امید و شور زندگی تا در وانفسای روزگار تکیه‌گاه‌مان باشد برای گذر از تاریکی‌ها.

جشن یلدای‌تان مبارک.

 

ویکی‌پدیا در مورد شب یلدا می‌نویسد:

«یلدا» واژه‌ایست به معنای «تولد» برگرفته از زبان سریانی که از شاخه‌های متداول زبان «آرامی» است. زبان «آرامی» یکی از زبان‌های رایج در منطقه خاورمیانه بوده‌است. برخی بر این عقیده‌اند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبایی از راست به چپ نوشته می‌شده، وارد زبان پارسی شده ‌است.

واژه «یلدا» به معنای «زایش زادروز» و تولد است. ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‌شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی برپا می‌کردند و از این رو به دهمین ماه سال، دی (به معنای روز) می‌گفتند که ماه تولد خورشید بود. واژه دی dey از day پهلوی و از dadhva اوستایی آمده است که به معنی خداوند و آفریدگار است و این واژه با day انگلیسی که خود از daeg و tag ژرمنی متقدم آمده است مرتبط نمی‌باشد! ماه دی در تقویم مذهبی ایران باستان آغاز سال نو مذهبی بوده است. چنان که میراث آن از راه میترائیسم به مسیحیت و تقویم امروزی نیز رسیده است…

 

رضا مرادی غیاث ‌آبادی نیز  یلدا را این ‌چنین معرفی می‌کند:

 

شب چله (یلدا): شب زایش خورشید و آغاز سال نو میترایی.

دیر زمانی است که مردمان ایرانی و بسیاری از جوامع دیگر، در آغاز فصل زمستان مراسمی را برپا می‌دارند که در میان اقوام گوناگون، نام‌ها و انگیزه‌های متفاوتی دارد. در ایران و سرزمین‌های هم‌فرهنگ مجاور، از شب آغاز زمستان با نام «شب چله» یا «شب یلدا» نام می‌برند که همزمان با شب انقلاب زمستانی است. به دلیل دقت گاهشماری ایرانی و انطباق کامل آن با تقویم طبیعی، همواره و در همه سال‌ها، انقلاب زمستانی برابر با شامگاه سی‌ام آذرماه و بامداد یکم دی‌ماه است. هر چند امروزه برخی به اشتباه بر این گمانند که مراسم شب چله برای رفع نحوست بلندترین شب سال برگزار می‌شود؛ اما می‌دانیم که در باورهای کهن ایرانی هیچ روز و شبی، نحس و بد یوم شناخته نمی‌شده است. جشن شب چله، همچون بسیاری از آیین‌های ایرانی، ریشه در رویدادی کیهانی دارد.

خورشید در حرکت سالانه خود، در آخر پاییز به پایین‌ترین نقطه افق جنوب شرقی می‌رسد که موجب کوتاه شدن طول روز و افزایش زمان تاریکی شب می‌شود. اما از آغاز زمستان یا انقلاب زمستانی، خورشید دگرباره بسوی شمال شرقی باز می‌گردد که نتیجه آن افزایش روشنایی روز و کاهش شب است. به عبارت دیگر، در شش‌ماهه آغاز تابستان تا آغاز زمستان، در هر شبانروز خورشید اندکی پایین‌تر از محل پیشین خود در افق طلوع می‌کند تا در نهایت در آغاز زمستان به پایین‌ترین حد جنوبی خود با فاصله ۵/۲۳ درجه از شرق یا نقطه اعتدالین برسد. از این روز به بعد، مسیر جابجایی‌های طلوع خورشید معکوس شده و مجدداً بسوی بالا و نقطه انقلاب تابستانی باز می‌‌گردد. آغاز بازگردیدن خورشید بسوی شمال‌شرقی و افزایش طول روز، در اندیشه و باورهای مردم باستان به عنوان زمان زایش یا تولد دیگرباره خورشید دانسته می‌شد و آنرا گرامی و فرخنده می‌داشتند. 

 

 

 

 

Read Full Post »

 

 

«ما پرستش می‌کنیم آن روان اهورایی را

که خرد و نیکی همه از آن اوست

و پیرامون او آفریدگان جاویدان

که بخشندگان دارایی و خوشبختی‌اند، گرد آمده‌اند

ما از دیدار آنچه آفریده دست اوست شادی می‌کنیم

و به هستی و توانایی گوهر او گواهی می‌دهیم،

ما ستایش می‌کنیم هر آن خیر را

که پاک و بی‌آلایش است

زیرا چیزهای پاک تنها آفریدگان او باشند

پندارهای راست و درست

و گفتارها و کردارهای پسندیده

اینهاست آنچه مایه خشنودی اوست

و اینهاست که ما می‌ستاییم و بدان مهر می‌ورزیم

ای مزدا، نیایش ما را بشنو

ای که در هستی ابدی زیست می‌کنی

ای که در شادی آسمانی زیست می‌کنی

ما را از دروغ پاک گردان

و ما را از کارهای اهریمنی و بندگی بدی‌ها نگاه‌دار

از فروغ شادی خویش بر ما بیفشان

و تاریکی و اندوه ما را بدان فروغ از میان برگیر

بر باغ‌ها و دشت‌های ما بتاب

بر کارها و تلاش‌های ما بتاب

و همه نژاد آدمیان را

آنان که تو را باور دارند یا ندارند،

از آن فروغ جاودانه بهره‌مند گردان

هم‌اکنون با توانایی خویش بر ما بدرخش

و اخگر مهر آسمانی را در دل ما بیفروز

و این نیایش و پرستش ما را بپذیر»

(در ستایش اهورامزدا، خدای خیر و نیکی، برگرفته از کتاب یسنا)

چه سخاوتمندانه و خردمندانه مردم سرزمین‌م در حق خود و دیگری به درگاه یزدان بخشاینده دعا می‌کردند، در عجبم که ما تنگ‌نظران امروزی از تبار مردمان همین سرزمین هستیم؟!

Read Full Post »

 

سکه دوره هخامنشی دریک/ عکس از ویکی‌پدیا

  

سکه یکی از معتبرترین منابع تاریخی محسوب می‌شود و نقوش و کتیبه‌های حک شده بر آن‌ها، حاوی اطلاعات ارزشمندی است. سکه نمایانگر اوضاع سیاسی، هنری، اقتصادی و نگرش‌های مذهبی است و می‌توان بخش مهمی از شاخصه‌های فرهنگ و تمدن یک جامعه را از آن‌ها دریافت کرد. یکی از شاخه‌های مهم باستان‌شناسی علم سکه‌شناسی است…

سابقه ضرب سکه در ایران به دوران قبل از اسلام می‌رسد که جهت سهولت در امور تجاری ضرب می‌شد. در دوارن اسلامی نیز، بنا بر اعتقادات مذهبی و مقتضیات سیاسی و اقتصادی در دوره‌های گوناگون سکه ضرب شده است. کلمه سکه نخست نام مهر آهنینی بود که برای این منظور به کار می‌رفت. لیکن پس از چندی آن را بر اثری، که از مهر بر روی مسکوک‌ها پدید آمد، اطلاق کردند که همان نقش و نگارهای منعکس شده، بر روی درهم‌ها و دینارهاست…

پس از تعیین عیار مناسب فلزات و ذوب و شمش نمودن، آ‌ن‌ها را خرد کرده، به قطر و وزن لازم به صورت قطعاتی می‌بریدند و آن‌را گداخته، به ضرب فشار چکش به صورت مسکوک در می‌آوردند. این نوع سکه زدن منحصر به کشور ما نبود. تقریباً در همه جای دنیا به همین شیوه عمل می‌شد، بعدها به صورت بسیار ابتدایی از منگنه‌ها استفاده می‌کردند و پس از سال 1561 م، با اختراع ماشین ضرب سکه در اروپا، سکه‌های استاندارد رواج یافت. بر اساس مدارک موجود در ایران، در زمان صفویه نظم  و ترتیب خاصی برای ضرب سکه وجود داشت و ضرابخانه، سازمان اداری گسترده‌ای دارای عزل و نصب حکاکان، زرکشان، ضرابی باشی، ظابطان، صنعتگران، کارکنان و کارمندان با وی بود و هیچ یک از عاملین دیگر حق دخالت نداشتند…

داریوش اول (521- 485 ق م) پس از برقراری نظم در امپراطوری پهناور هخامنشی، به تشکیلات امور داخلی و تقسیمات مملکتی و ممالک تابعه پرداخت و به خصوص توجه خاصی نسبت به وضع مالی و اقتصادی مبذول داشت… داریوش پس از آن‌که نظام اداری و مالی را قوام بخشید متوجه لزوم ضرب سکه شد. بنا به دستور وی ضرابخانه‌ها تأسیس گردید و با روش معینی شمش‌های زر و سیم برای ضرب سکه از خزانه به ضرابخانه فرستاده شد. احتمال دارد ضرابخانه بعد از سال (514 ق م) به دستور داریوش تأسیس شده باشد. زیرا در پی بنای کاخ داریوش در تخت‌جمشید که تاریخ ساختمان آن بین سال‌های 517- 514 ق م است چند سکه متعلق به کزروس و شهرهای یونانی قرار داده شده است و این مسأله نشان می‌دهد، که در آن تاریخ هنوز سکه‌ی هخامنشی وجود نداشته و ضرابخانه دایر نگردیده است.

سکه‌های زرین هخامنشی را «دریک» و سکه‌های سیمین را «شکل» می‌نامیدند. وزن دریک (طلا)، حدود 24/8 گرم بود و وزن سکه‌های نقره (شکل) 60/5 گرم بود… هرودوت، اولین تاریخ‌نگار یونانی است، که از پول طلای داریوش (دریک) صحبت به میان آورده، از خالص بودن فلز آن تعریف نموده است.

پس از تجزیه شیمیایی که در زمان حاضر به عمل آمد، معلوم شده که فلز دریک فقط  3٪ آلیاژ دارد و به همین مناسبت، دریک در تمام مناطق یونان و آسیا شهرت و اهمیت به‌سزایی یافته بود.

سکه‌های اشکانی از اسناد و مدارک گران‌بهای تاریخ، فرهنگ و هنر ایران به شمار می‌روند. تصویر فرمانروایان پارتی بر این سکه‌ها در ردیف شاهکارهای هنر ایران محسوب می‌شود. سکه‌های اشکانی از جنس نقره و برنز هستند. مبنای پول نقره، درهم نامیده می‌شد که تقسیمات کوچک‌تر آن اِبول و بزرگ‌تر، چهار درهم بود. واحد سکه‌های برنز نیز کالکوی نامیده می‌شد.

همان‌طور که کتیبه‌ها و نقش برجسته‌های ساسانی بسیاری از مسائل تاریخی را مجسم می‌کنند، سکه‌ها هنر و فرهنگ ساسانی را جلوه‌گر می‌سازند. سکه‌های ساسانی از جنس طلا، نقره، برنز و آلیاژی از قلع و سرب هستند.

سکه‌های ساسانی از لحاظ نقوش بسیار متنوع هستند و با مطالعه‌ی دقیق تصاویر و سکه‌ها می‌توان بدرستی از چهره واقعی شهریاران ساسانی، وضع لباس و طرز آرایش و مو و ریش و وسایل زینتی که به کار می‌بردند، اطلاع حاصل نمود.

  (برگرفته از کتاب «مجموعه مقالات» فرهنگ و اساطیر ایران باستان، نوشته دکتر آنیتا الداغی)

 

 

 

Read Full Post »

 

 

روستای ابیانه/ عکس از irandeserts

 

موقعیت جغرافیایی ابیانه:

ابیانه روستایی از دره سرسبز برزرود، با آب و هوای معتدل کوهستانی، در 40 کیلومتری شمال باختری نطنز و در 20 کیلومتری باختر جاده نطنز- کاشان قرار دارد. طول جغرافیایی روستا 5136، عرض جغرافیایی 33’35 و ارتفاع آن از سطح دریا 2220 متر است. برای رفتن به این روستای خاموش در دامنه کرکس می‌توانیم از 55 کیلومتری بزرگراه کاشان- اصفهان وارد جاده‌ای شویم که ما را مستقیم به ورودی دره برزرود می‌رساند. پس از گذر از روستاهای هنجن یارند، کیجان، برز و طره به روستای بکر و دست نخورده ابیانه می‌رسیم. در لحظه ورود به ابیانه احساس غربت ایجاد می‌شود و اشتیاق ورود به روستا را در ما فرو می‌کشد ولی هر چه بیشتر پیش می‌رویم ذوق‌زده می‌شویم که چگونه این مجموعه تاریخی اینچنین با فَرٌ و شکوه به یادگار مانده است…

روستا در میان کوه‌ها محصور شده است، در جنوب غربی کوه دومیلون، در شمال غربی کوه کلاجار و در شمال شرقی کوه هیمند قرار دارد. تمام محلات و همچنین مزارع و باغ‌های روستا بوسیله چشمه‌ساری به نام دوآبی و قنات‌های به نام‌های هینزا، برقه، داریون، و تاردر، مشروب می‌شوند. تپه‌ای که ابیانه روی آن قرار گرفته از جنوب در میان کوه‌های بلند محصور شده است…

 

تاریخ ابیانه:

مردم این دیار ابیانه را ویونه می‌نا‌مند و می‌گویند ویونه همان بیدانه و بیدستان است. در مورد قدمت این روستا، اختلاف نظر بسیار است.

برای تمدن سیلک کاشان تاریخ شش هزار ساله را ذکر کرده‌اند. به طوری که کاوش‌های انجام شده در سیلک نشان می‌دهد  در هر مرحله یورش و تخریب، بدست مادها، در آن جمعیتی انشعابی صورت گرفته است. احتمالاً ده ابیانه به واسطه نزدیکی به کاشان می‌تواند یکی از آن انشعابات باشد. با وجه تشابهی که بین سفال‌های این ده و خرابه‌های سیلک کاشان وجود دارد…

 

آداب و سنن ابیانه:

مردم این خطه آداب و سنن خود، از جمله زبان و لباس اصیل خویش را حفظ کرده‌اند. بیشتر اهالی تا زمان صفویه زرتشتی بوده و در زمان شاه اسماعیل صفوی یا به مذهب شیعه گرویدند یا به یزد و هندوستان مهاجرت کردند. نوع گویش مردم روستا که فَرَس زبان پارسیان قدیم می‌باشد خود دلیل دیگری بر قدمت تاریخی این روستاست.

 

ویژگی‌های بافت و معماری ابیانه:

بافت ساختارهای خانه‌های روستا «حلزونی شکل» مربوط به سه دوره تاریخی سلاجقه، صفویه، قاجاریه بوده و تقریباً کوچه بن‌بست در آن وجود ندارد… ساختمان‌های کهن روستا با پوششی از «خاک سرخ‌ رنگ» در شیب دامنه خاکستری کوه، چون شعله‌های رقصنده آتش بر دل خاک دیده می‌شود. خانه‌ها که با خاک قرمز به رنگ مسی در چند طبقه و گاهی حتی در چهار طبقه ساخته شده بسیار جالب  و گیرا است بویژه وقتی می‌شنویم این خاک خاصیتی در بر دارد که هر چه باران بخورد محکم‌تر می‌شود…

همانند بودن خانه‌ها، همسانی پنجره‌های مشبک، استفاده از فرم مکعب، ترکیب احجام و به طور کلی مربع شکل بودن کلیه بناها نظر هر بیننده را به خود جلب می‌کند.

بسیاری از سردرها یادگار عهد صفویه و بر روی تعدادی از درهای چوبی و قدیمی خانه‌ها، نقشی به نام «پیلی» توأم با کتیبه و تاریخ مشاهده می‌شود. سابقه این علامت را که در معماری و کنده‌کاری روی چوب به آن پیلی pili می‌گویند، نشانه آریایی‌ها دانسته‌اند.

در مقابل بسیاری از خانه‌ها، سکوی سنگی و گاه چوبی وجود دارد که در دو طرف ورودی خانه‌ها قرار گرفته و چه خوب استراحتگاهی است برای هر عابر خسته و مسافر در راه مانده‌ای که هر گاه برای رفع خستگی روی یکی از این سکوها و زیر سردر آجری و قوسی شکل خانه می‌نشیند خاطره بنایی که ریشه‌ای چند صد ساله دارد در او زنده می‌شود.

معماری سنتی ایران روایت پرمهری است از رابطه‌ها و عاطفه‌ها، یادگاری از روزها و لحظه‌های زندگی، از با هم بودن، از آمدن و رفتن… با این وجود، خانه تنها یک سرپناه نیست، انگار خشتها هر کدام کلامی هستند تا شعر پر شور و رازهای گران این سرزمین را بسرایند و می‌توان گفت روستای ابیانه در حاشیه کویر، کلام این سرود است. سرودی که یادواره مردمان بیشماری است که هر صبح و شام از آن گذر کرده‌اند.

کرکس، ابیانه را در دامن کشیده چونان سپری مقاوم مانع نیستی این موزه طبیعی است. این روستا آنچه دارد همان است که طبیعت در اختیارش گذارده است. روستایی بن‌بست با جلوه‌ای بس ناب و فاخر…

  (برگرفته از: راهنمای مستند ابیانه/ تألیف مهدی قربانی‌زاده ابیانه و لیلا شبگرد ابیانه)

 

 

 

 

 

 

Read Full Post »

 

 

جشن باستانی نوروز

 

«… فروردین، با این که مانند ماه‌های ایرانی، جشن ویژه خود «فروردینگان» و چند جشن سوا از نوروز را دارد، با روز نخستین، که «نو»روز ایرانیان است، پردازندگان به جشن‌های ایران باستان را، بیش‌تر از هر آیین ایرانی دیگری، به سوی خود می‌کشد…

درباره‌ی جشن نوروز بیش‌تر از هر جشن دیگری سخن رفته است. بیش‌تر این سخن‌ها دوباره و چندباره کاری‌های خسته کننده و دل‌نچسب هستند و در بیش‌تر این‌ها، آن‌جا که اشاره به پیدایش افسانه‌ی نوروز است، تنها به چند آبشخورشناس افسانه‌ای و استوره‌ای (اسطوره‌ای) بسنده می‌شود…

به گمان من کوشش مردم را برای پیوند زدن نوروز به افسانه‌های استوره‌ای باستانی را بیش‌تر می‌توان در روند رستاخیزه‌های ایستادگی پی گرفت، تا در پژوهشی درباره‌ی یک پدیده کهن…

کوشش برای یافتن نخستین روزی که به هنگام برابر شدن زمان شب و روز در آغاز بهار (اعتدال ربیعی)، نوروز خوانده شده است، کار بی‌هوده است. در هر دوره‌ای از تاریخ، نیاز به میزان و آهنگ، هنجارهای ویژه‌ای را پی افکنده است. هر چه در تاریخ از امروز دورتر شویم، میزان‌ها و آهنگ‌ها با زبان آنی و ساده‌ی طبیعت هم آهنگ‌تر‌ند، تا با پیچیدگی‌ها و بغرنجی‌هایی که دستاورد اندیشه‌گماری‌ها و داوری‌های پیش‌بینانه و برداشت‌های سنجیده هستند. گاهی روشنی امری آن‌چنان خالی از چون و چراست- بی‌آنکه پیش‌بینی و سنجشی در کار باشد- آدمی زمانی که آن را می‌پذیرد، گویی از برآیند سال‌ها جستار و پژوهش به برداشتی علمی دست یافته است.

چوپانان با چارپایان خود و کشاورزان با زمین‌های دیمی کاشت و آبی و درخشان ‌بی‌بر و پربار خود، برخوردی هر چند هم ساده داشته باشند، کارشان و میوه‌ی کارشان نمی‌تواند پیوندی بی‌چون و چرا و تنگاتنگ با شب و روز و گردش ماه و سال و چرخش سرما و گرما نداشته باشد: گوسفند در زمان معینی می‌زاید و زمین در زمان معینی می‌رویاند و باز می‌آورد. برف زمان معین خود را دارد و باران زمان معین، و شکوفه‌ها هم. و زندگی چوپانان و کشاورزان در پیوند است با شب و روز و سرما و گرما، و زایش چارپایان و آیش زمین و زدن شکوفه‌ها و چرخش زمین و زمان و ستاره‌ها. از سویی دیگر فرمانروایان خوش‌کامه و خودکامه، حتا در ساده‌ترین جامعه‌ها، سوای غارت‌های وقت و بی‌وقت، از راه مالیاتی که از آیش کار چوپانان و کشاورزان و دیگر زیردستان می‌‌ستانند، فرمان می‌رانند…

بنابراین یکی از نخستین‌ میزان‌هایی که آدمی برای خود مقرر می‌کند، میزان شناخت زمان زایش است و آیش و دادن و ستاندن بهره‌ی بهره‌برداری‌ها. و بر همین بنا، دریافت و شناخت گردش روزگار و آشنایی با روزها و ماه‌ها و سال‌هایی که از نظر جوی همانند همند. و پذیرفتن این واقعیت که میان دگرگونی‌های شبیه به هم طبیعت فاصله‌های معینی وجود دارد. پس از آشنایی با شیوه‌ی کار طبیعت، آدمی می‌تواند از این شکوفه به آن شکوفه و از این زایش به آن زایش را واحدی از عمر خود بشمارد و مثلاً بداند، که گاوش پنج شکوفه زیسته است… و یا پنج برف… یا پنج سرما، که پایانش آغاز دیگری است. آغازی که از دم آغاز، رو به پایانی دارد، برای آغاز دیگر!…

بنابراین، نوروز در آن گذشته‌های دور و در گذشته‌ها سالگرد طبیعی چوپانان بوده است و روستاییان. و هر آیینی که داشته است، آیینی بوده است چوپانی و روستایی، بعدها بوده است که ثروتمندان و فرمانروایان نیز در نوروز و گردش سال حکمتی یافته‌اند و به آن آرایشی ویژه‌ی خود بخشیده‌اند…

شاید از پیش از پیدایش رسم نوروز– برای روستاییان کشاورز نبض سال نو را گرفته است و روستاییان با رویاندن چند نوع تخم‌ در پیاله‌ها و کاسه‌های گوناگون، هم نزدیک شدن زمان رویش را می‌آموزند و هم از نوع رویش به نتیجه می‌رسیدند که کدام دانه را بیش‌تر بکارند… رفتاری که امروز به صورت سنت هنوز بر جای است. و ظاهراً جدا از رقم «هفت»، که رقم مقدسی است، هفت‌سین نوروزی یادگار کاشت آزمایشی بذرهای گوناگون است. خوشبختانه ابوریحان بیرونی سند به دردخوری به یادگار گذاشته است:

«… و هر شخص از راه تبرک که به این روز در طشتی جو کاشت. سپس این رسم در ایرانیان پایدار ماند، که روز نوروز در کنار خانه هفت صنف از غلات، در هفت استوانه بکارند و از روییدن این غلات به خوبی و بدی زراعت و حاصل سالیانه حدس بزنند».

هفت «صنف» از سبزه‌ها، در هفت ظرف بزرگ، یا در هفت سینی (= چینی؟) و آن‌گاه پس از پایان آیین‌های نوروزی، ماهی به جوی و رود سپرده می‌شود و به سبزه‌ها در کرانه‌ی رودها و کنار جوی‌ها، شانس زندگی بخشیده می‌شود.

متأسفانه هنوز نمی‌دانیم، که از چه زمانی این جشن بزرگ چوپانی و روستایی برای همه‌ی گروه‌ها و لایه‌های گوناگون جا افتاده است.  با این همه چون در ایران باستان بیش‌ترین مردم کشور را چوپانان و کشاورزان درست می‌کرده‌اند و بیش‌تر فرآورده‌های تولیدکنندگان و فروشندگان، وابسته به دستاوردهای اینان بوده است، آسان می‌توان گمان برد که این جشن به زودی (در چند سده!) جا افتاده است…

اکنون دیگر جشن‌های نوروز شاهان هخامنشی آن‌چنان پر آیین‌اند، که برای برگزاری این جشن‌ها کاخ‌های بزرگ و سترگ تخت‌جمشید ساخته می شوند(؟) و شاهان هخامنشی، که تنها سالی یک‌بار و برای زمان کوتاهی، بر سر راه شوش و همدان، در این کاخ‌ها زندگی می‌کردند، با فراخوانی همه‌ی سرکردگان و «ساتراپ‌»‌های کشور پهناور زیر فرمانروایی خود، پر جنب و جوش‌ترین و باشکوه‌ترین جشن‌های زمان را برگزار می‌کنند و در این جشن‌ها مهمانان بلندپایه، بخشی از هر آن‌چه که در یک سال گذشته از دسترنج چوپانان و روستاییان خود اندوخته‌اند به شاهنشاه پیشکش می‌کنند.

طبیعی است، که در زندگی مردم عامی، به سبب پیدایش هنجارهای تازه‌ای «ارباب – رعیتی»، کوچک‌ترین دگرگونی چشمگیری روی نمی‌دهد و چه بسا پرداخت مالیات‌های سنگین، زندگی رفته رفته بر آن‌ها دشوارتر می‌شود و در نتیجه کم‌کم از آیین‌های طبیعی، با آبشخورهای ساده، کاسته می‌شود و به آیین‌های در پیوند با نیروهای افسانه‌ای رهایی بخش، افزوده می‌گردد. چنین است که بی‌شماری از افسانه‌ها و قهرمانی‌ها و قهرمان‌های استوره‌ای آفریده می‌شوند و تنها قهرمانان استوره‌ای هستند، که ضحاک را به بند انتقام می‌کشند.

اکنون نوروز را جمشید آفریده است… که دادگر بوده است و ضحاک است که غبار اندوه و بر چهر‌ها پاشیده است…

(برگرفته از کتاب: جشن‌های ایرانی/ نوشته: دکتر پرویز رجبی)

 

 

 

 

 

 

Read Full Post »

 

 

 

اسفند در آیین زرتشت نماد بردباری و فروتنی اهورامزدا است و تخصیص اسفند روز اسفند ماه به جشن «روزِ زن» زنِ ایران باستان، گویای توجه ایرانیان باستان و پیامبرشان، به زنان است.

واژه‌ی اسفند

«سپنتا آرمتی» spentaarmati  (= آرمئیتی armaiti) آمیزه‌ای از سه بخش «سپنته» spenta (به صورت مؤنث apenta)، یعنی پاک و نا آلوده (= مقدس)، و «ارم» arem، یعنی درست و به جا (= همان خودش!)، و «متی» mati (از ریشه مصدری «من» Man اندیشیدن).

به این ترتیب «سپنتا آرمتی» (< سپنتا ارمتی < سپندارمتی < سپندارمت < سپندارمذ<{فارسی نو} < سپندارمذ< اسپند< اسفند<) یعنی اندیشه‌ای درست پاک (= اندیشه‌ی نیک = سازگاری = بردباری = فروتنی مقدس).

با همه‌ی کوتاهی سخن، زرتشت، از کهن‌ترین نوشته‌ی ایرانی درباره‌ی زن چنین بر می‌آید، که پیامبر با دید ویژه‌ای نگران خوش کامی دوشیزگان و زنان است و از آنان می‌خواهد، تا در پرداختن به راستی بر یکدیگر برتری جویند. و چنین است، که در آیین زرتشت، روز ویژه‌ی سپندارمز، دختر اهورایی، به زن اختصاص داده می‌شود.

شاید به سبب مانندی زن به زمین، از نظر باروری است، که زرتشت چنین پایه‌ی ارجمندی را برای زن می‌شناسد و برای این مقام تبلیغ می‌کند:

«ایدون این زمین، زمینی را که ما را در بر گرفته است و این زنان را نیز می‌ستاییم. و آن زنانی را که از آن تو بشمارند، ای اهورامزدا، و از راستی برگزیده برخوردارند، ما می‌ستاییم».


جشن اسفندگان

دریغ که مانند همه‌ی جشن‌های ایران باستان، از چند و چون جشن اسفندگان نیز بی‌خبریم. پانزده قرن(؟) پس از زرتشت، ابوریحان بیرونی درباره‌ی اسفندگان می‌نویسد:

«اسفندارمذ ماه روز پنجم آن روز اسفندارمذ است و برای اتفاق دو نام آن را چنین نامیده‌اند و معنای آن عقل و حلم است. و اسفندارمذ فرشته‌ی موکل به زمین است. و نیز بر زن‌های درست‌کار و عفیف و شوهردوست و خیرخواه موکل است و در زمان گذشته این ماه، به ویژه این روز، عید زنان بوده و در این عید مردان به زنان بخشش می‌نمودند {هدیه می‌دادند} و هنوز این رسم در اصفهان و ری و دیگر بلدان پهله باقی مانده و به فارسی مردگیران می‌گویند».

 

گردیزی درباره‌ی جشن اسفندگان می‌نویسد:

«… و این نام فرشته‌ای است که بر زمین موکل است و زنان پاکیزه‌ی مستوره. و اندر روزگار پیشین این عید خاصه مر زنان را بودی، و این روز را مردگیران گفتندی، که به مراد خویش مرد گرفتندی…»


ابوخلف تبریزی در برهان قاطع (1062 هجری قمری) می‌نویسد:

«سپندارمذ… به معنی اسفندارمذ است، که ماه دوازدهم از سال شمسی باشد. و نام روز پنجم از ماه‌های شمسی هم هست. این روز را فارسیان بنابر قاعده‌ی کلیه، که پیش ایشان معمول است: که چون نام ماه با نام روز موافق آید عید کنند، در این روز جشن سازند و عید نمایند. نیک است رخت پوشیدن و درخت نشاندن در این روز به اعتقاد ایشان. و به معنی زمین هم گفته‌اند، و نام فرشته‌ای هم هست که موکل زمین و درخت‌هاست و مصالح این ماه بدو تعلق دارد».

 

(برگرفته از کتاب: جشن‌های ایرانی، نوشته: دکتر پرویز رجبی)

 

Read Full Post »

Older Posts »