Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for مه 2012

 

 

 

 

روزمرگی‌های طاقت‌فرسا، دلتنگی نبودنت و حالا… امتحان سختی ازم گرفتی خدا، یعنی انقدر توان و ظرفیت‌ش رو دارم که من رو در مقابل چیزی قرار دادی یک عمر تکیه‌گاه من در زندگی بوده! حالا باید در مقابل‌ش بایستم.

امتحان سختیه خدا… خیلی سخت…

 

 

 

 

Read Full Post »

 

 

 

 

بعضی عددها هیچ‌وقت از حافظه آدم پاک نمی‌شند، به دلیل این‌که نشونه یک اتفاق بزرگ در زندگی‌ آدم‌ها هستند. مثل لحظه‌ای که از پیله درونت می‌یای بیرون و رها شدن رو تجربه می‌کنی،‌ برای همین هست که اون لحظه، اون تاریخ، اون عدد برای همیشه در ذهنت جاودانه می‌شه.

 

 

 

Read Full Post »

 

 

 

 

همین چند وقت پیش بودم، نگاه‌م به زندگی ماورای روزمرگی‌ها بود! فکر می‌کردم هیچ‌گاه دچارش نمی‌شوم! خیال باطلی بود… دیروز بعد از مدت‌ها فرصت کردم تعدادی از کارتن‌های وسایلی رو که یک‌ ماهی هست که گوشه اتاق چشم انتظار هستند، باز کنم و دستی به سر و روی کتاب‌هام بکشم… با دیدن کتاب‌هام دلتنگ شدم، دلتنگ خلوت‌های شبانه، سکوت و اُنس با دنیای کتاب‌هام شدم… روزمرگی‌ها همه وقت‌م رو پر کرده و این خوب نیست، اما در همین روزهای پرفشار، به واسطه دوستان بهتر از جانی فرصتی دست می‌ده تا تجربه‌های نویی در زندگی داشته باشی و خودت رو برای لحظاتی هم که شده از این اجبار روزمرگی‌ها رها کنی…

به تماشا نشستن نمایش «مرگ فروشنده» اولین تجربه من! در تماشای یک اجرای حرفه‌ای از تأتر بود. تجربه نابی که چند سالی چشم انتظارش بودم و درست در زمانی که انتظارش رو نداشتم به دعوت دوست نازنینی- که حضور خودش در زندگی‌م خیلی سریع اما عمیق اتفاق افتاده!- این فرصت فراهم شد.

تجربه‌های این‌چنینی در زندگی آدم، درست مثل روزنه‌ای هست برای ادامه دادن در دل تاریکی روزمرگی‌ها، فرصتی هست برای لمس ماورای روزمرگی‌ها و یادآور طعم زندگی…

ممنونم دوست خوبم که بودن‌ت بهانه‌ای شد برای لمس این تجربه خوب زندگی…

 

 

 

Read Full Post »