Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for فوریه 2012

 

 

 

قبلاً هم اشاره کرده بودم که خواسته یا ناخواسته زندگی‌م دستخوش تغییراتی شده است، درگیری‌های کاری هم مزید بر علت شده است، یک پروژه کاری رو هم شروع کرده‌ام و در حال سر و سامان دادن کارهای مربوطه هستم، همه این‌ها وقت و توان زیادی ازم گرفته که باعث شده است حضورم در اینجا کم‌رنگ باشد، هر چند امیدوارم بزودی مثل سابق فرصت نوشتن فراهم شود.

امروز با یکی از همکاران سابق‌م بعد از حدود 2 سال دیداری داشتم، از شرایط موجود و فشار کاری‌ش ناراضی بود و از این‌که روزگار باهاش نمی‌سازه… جزء دلداری دادن در این مواقع چیزی به ذهنم نمی‌رسد… یعنی حرف زیادی برای گفتن نیست، جز این‌که به نور امیدی که هر از چندگاهی بر تیرگی زندگی‌‌مان می‌تابد اشاره کنم…. امروز این کار را اصغر فرهادی عزیزانجام داد… ممنون آقای فرهادی که کمک کردی امروز دل ایران و ایرانی شاد شود.

 

 

 

Read Full Post »

 

 

 

بخشش، انعطاف‌پذیر است. این امر به شما اجازه می‌دهد تا به جای خشک و آشتی‌ناپذیر بودن، نسبت به تغییر موقعیت‌ها، عکس‌العمل نشان دهید. این مسأله نیازمند بلوغ فکری، درایت و حساسیتِ نگاهِ متفاوت و درونگرایانه به دیگران است. همچنین شهامتی خاص می‌طلبد تا بر خودخواهی خود فائق بیاییم، خودخواهی‌ای که به ما القا می‌کند همه کارهایمان درست است و این دیگرانند که خطاکار هستند!

بخشش، عملکردی منتج از همدردی و تفاهم با چیزهایی است که انتخاب می‌کنیم تا با کمک آن‌ها نسبت به دنیای اطراف‌مان، عکس‌العمل نشان دهیم. به این ترتیب از نگاه‌های بی‌احساس، خشک، سرد و بی‌روح به دیگران، خودداری می‌کنیم و می‌کوشیم تا ضعف، ترس و احساس عدم امنیت دیگران- که آن‌ها را وادار به داشتن رفتاری صدمه‌آمیز بر علیه ما کرده- درک کنیم.

در درون هر یک از ما، کودکی ترسو، وحشتزده، زخمی و مجروح وجود دارد که مسئول تمامی آن انفجارات روحی و واکنش‌ها می‌باشد. این کودک، حتی در درون بزرگسالان نیز وجود دارد و کنترل ایشان را در هر زمانی که اراده کند، به دست می‌گیرد.

در چنین مواقعی، ما با گفتن جملاتی نظیر «تو چگونه توانستی… چگونه ممکن است که… » اولین پاسخمان را به آن عکس‌العمل‌ها، نشان می‌دهیم، ولی وقتی به مشکلات دیگران پی مي‌بریم، به درک و تفاهمی از شخصیت آن‌ها می‌رسیم. ما یاد می‌گیریم که حالت و توقع خود را تغییر دهیم و این کار باعث می‌شود که بخشش برایمان آسان شود.

  (جادوی بخشش/ نوشته: جی. پی. واسوانی/ ترجمه: دکتر بهرام جعفری/ نشر: محراب دانش)

 

 

 

 

 

 

 

Read Full Post »

 
 
 

استاد پرویز رجبی و رضا مرادی غیاث‌آبادی/ عکس از tarikhirani.ir

 
 
 ایران رجبی را از دست داد

جای خالی استاد رجبی را هر کسی نمی‌تواند پر کند. او از معدود مورخانی در طول تاریخ ایران بود که تاریخ را به خواست این و آن و برای پسند دیگران (و حتی برای پسند خودش) ننوشت. او سنت کهن تاریخ‌نویسی برای حاکمان، برای قدرتمندان، برای سیاسیون، و برای همه صاحبان قدرت و ثروت و نیرنگ را به کناری نهاد. او از تاریخ برای خود دکانی نساخت و کیسه‌ای ندوخت. او به دامان گروه‌ها و احزاب و گرایش‌ها و هر شخص دیگری که تاریخ و دستکاری‌های تاریخی را برای منافع خود نیاز دارند، در نغلطید. او هرگز آلت دست آنان نشد…

 درگذشت ایران‌شناسی که ایران را جور دیگری می‌شناخت/ پرویز رجبی جاودانه شد.

 

آدم‌هایی از جنس استاد پرویز رجبی، سرمایه‌های گران‌بهای ملی هستند که فقدان از دست دادن‌شون بسیار تلخ هست، خصوصاً در زمانه‌ای که تشخیص سره از ناسره سخت‌تر شده، وجود چنین فرزانگانی چراغ راهی بود در تاریکی این روزها… روحش شاد،.

 

از استاد پرویز رجبی در همین وبلاگ بخوانید:

جشن نوروز ایرانیان در گذر زمان

اسپندارمزگان

جشن یلدا 

 

استاد پرویز رجبی در ویکی‌پدیا

وبلاگ استاد پرویز رجبی

 

 

 

 

Read Full Post »

 

 

 

 

 

آقا معلم:

کُپُل راست می‌گه بچه‌ها، یا باید بمیریم یا از این سوراخ نجات پیدا کنیم.

 (مدرسه موش‌ها)

 

 

 

 

 

Read Full Post »

 

 

 

تا می‌شوم در یاد تو

ره می‌زنم بر جام تو

محو خیال عاشقی

لیلا شوم بر بال تو

لیلای بی‌مجنون منم

مجنون تویی، لیلا تویی

جان و تنی، جان و تنی

مجنون بی لیلایِ من

چون می‌پرم، چون می‌پرم

ای ساحل فردایِ من

پر می‌کشم در آسمان

خط می‌کشم با جسم و جان

نقش تو را بر آب‌ها

من بی قرار تاب‌ها

نقش تو می‌آید به جان

ای محمل مهتاب‌ها…

 

(آهنگ Born از آلبوم بوی خوش وصل با صدای مهسا وحدت و Mighty Sam McClain از اینجا دانلود کنید)

 

 

 

 

 

Read Full Post »

 

 

 

 

خواهرزاده تین‌ایجرم که امسال دبیرستانی شده، امروز کارنامه به دست اومده خونه، اوضاع نمره‌ها روبراه نیست، نمره‌های 18-19-20 حالا شده 16- 14-12، یعنی افت تحصیلی محسوس هست… خودش استناد می‌کند به حرف معلم‌هایش که بهش گفته‌اند، افت تحصیلی در ترم اول دبیرستان طبیعی هست! مادر و پدر از همان دیالوگ‌های معروف و همیشگی «مگه نگفتیم درس بخون»، «هی بشین پای فیسبوک» و… استفاده می‌کنند. بعد از چند دقیقه یک قطره اشک گوشه چشم خواهرزاده‌ام هویدا می‌شود، البته این اشک نه از سر ناراحتی برای نمرات کم هست و نه بخاطر ناراحت شدن از گفته‌های پدر و مادر، این اشک‌ها از بابت یادآوری معدل و نمرات خوب دوست صمیمی‌اش هست و لابد کمی هم عذاب وجدان مقطعی بخاطر هزینه‌های بالای تحصیل و… در این روزهای سخت اقتصادی!

چند ساعت بعد… خواهرزاده‌جان با لبی خندان، پای کامپیوتر در فیسبوک طِی طریق می‌کند! از دیدن این صحنه‌های آشنا کلی خاطرات در ذهنم زنده می‌شود، تنها قسمت ماجرا که با خاطرات خودم فرق دارد فیسبوک قضیه هست، باقی‌اش تکرار نوستالوژی‌های گذشته بود…

 

 

 

 

Read Full Post »

 

 

 

 

این روزها زندگیم در آستانه یک تغییر و تحول بزرگ قرار گرفته، هر چند این تغییر و تحول از سر ضرورت و اجبار هست! اما چیزی بوده که در چند سال اخیر به دنبال‌ش بودم اما شرایط اونطور که باید پیش نرفته بود تا این تغییرات را به دلخواه و نه از سر اجبار انجام بدهم.

به هر حال با همه تلخی که ظاهر قضیه دارد و از نحوه اجرایی شدن‌ش راضی نیستم اما حالا من وسط بازی قرار گرفته‌ام، پس بهتر هست در شطرنج زندگی بهترین بازی ممکن را انجام بدهم.

خیلی وقت‌ها آدم در زندگی‌ش در شرایطی قرار می‌گیره که در بوجود آمدن‌ش نقشی نداشته، اگر بخواهی بنشینی و دنبال چرایی بوجود آمدن اون شرایط باشی، زمان و فرصت‌هایت را از دست داده‌ای و چیزی هم دست آخر عاید انسان نمی‌شود! پس همان بهتر هست که آدم بنشیند یکبار برای همیشه درست و حسابی سنگ‌هایش را با خودش وا بِکَند، بعد با خیال راحت برود دنبال زندگی‌ش… هر چند این کار خیلی سختی هست.

 

  

 

 

 

Read Full Post »

Older Posts »