Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for دسامبر 2011

 

 

 

– شب چله تمام شد، در میان جمعی که دور هم بودیم، با چندتا از جوان‌ترهای جمع تازه آشنا شدم، قرار اینترنتی گذاشتیم تا صحبت‌های باقی مانده‌مان را دنبال کنیم. در خلال گفتگوی آنلاین‌مان، بحث به اوضاع کشور و بحث جنگ رسید، دوست جوان و تحصیل‌کرده‌م در خلال تحلیل‌های کرده و ناکرده پیش خودش! به گزینه جنگ رسیده بود برای تغییر شرایط موجود!

یاد 8 سال پیش خودم افتادم! به همراه یکی از استادیم سر یک پروژه تحقیقاتی بودیم که از من دعوت به همکاری کرده بود، صحبت‌مان رسید به اوضاع جامعه و نظرم را خواست… هنوز دوره دوره اصلاحات بود، همان بهار اصلاحاتی که در ذهن‌مان باقی‌ست! آمریکا به عراق حمله کرده بود و همه جا صحبت از حمله به ایران می‌کردند… اون زمان نه چندان جدی دنیای سیاست را دنبال می‌کردم و نه مناسبات دور و بر را، سرخوش دوران دانشجویی بودم و روزمرگی‌ها… با کمال رضایت به استادم پاسخ دادم، منم موافق این حمله هستم!

 

– با خواهرزاده‌ام در مورد کتاب خواندن و خصوصاً در مورد رمان و شعر و… گپ می‌زدیم، از اوضاع نابسمان و سواد پایین و نگاه ضعیف نسل خودش می‌گفت، از دوستان مثلاً دانشجویش که هیچ درکی از شعر و ادبیات ندارند و سر کلاس‌ها همه چی به لودگی می‌گذرد! حتی خواندن یک بیت شعر را هم بلد نیستند! خودش هم ناراحت و شاکی بود از این ماجرا.

یاد دوران دانشجوئی خودم افتادم، یاد زمانی که در کلاس‌ ادبیات با وجود اساتید برجسته و فرهیخته‌ای که داشتیم، اقبال ضعیفی می‌شد از این کلاس‌ها، اکثر دانشجوها چندان اهمیتی به این درس نمی‌دادند، و تنها معدودی که درگیر شعر و ادبیات و البته تأمل و فکر کردن بودن، پیگیر و علاقه‌مند بودند…

این دو مثال متفاوت اما با وجه اشتراک زمان دانشجوئی خودم و دوره حال رو بعنوان مشتی نمونه خروار نوشتم تا بیشتر به این نکته دقت کنیم چه دلیلی باعث می‌شه که ما در دوران دانشجوئی و در زمانی که در ارتباط با فرهیخته‌ترین و آگاه‌ترین قشر جامعه که اساتید دانشگاهی‌مون هستیم، کمترین اثرپذیری رو از این فضا می‌بینیم! برای خود من دوران عجین شدن با کتاب‌خوانی و شعر و ادبیات بطور جدی‌تر بعد از دوران دانشگاه اتفاق افتاد، هر چند از ابتدا این رگه‌های علاقه‌مندی درون‌م وجود داشت. همچنین توجه‌ جدی‌م به مسائل پیرامون جامعه و خصوصاً سیاست، متأسفانه این سیکل معیوب همچنان ادامه داره و هیچ تضمینی هم نیست دیگران (دانشجویان فعلی) هم بعد از این دوران توجه‌شان به این مسائل جلب شود و بعنوان نماینده نسل پیشرو جامعه اون اثرگذاری لازم رو بر اطرافیان و جامعه بگذارند، اگر قرار باشد اوضاع به همین منوال برای نسل فرهیخته جامعه‌مان ادامه داشته باشد، نباید افق روشنی را برای جامعه متصور بود!

 

 

 

 

Advertisements

Read Full Post »

 

 

 

 

بیا به بزم وطن شور و عشق برپا کن

سبوی غم بشکن، می به جام دنیا کن

(مصطفی بادکوبه‌ای)

 

  

همیشه این پارادکس‌ها درگیرمان می‌کند، در این روزگار نابسمانی‌های اقتصادی که کمر‌مان خم شده است، در این روزگار رواج جهل و فحشای دروغ، در این روزگاری که نام و جان‌مان اسیر دست دیو سیرتانی شده است که با شلاق خرافه و جهل‌شان پیکرمان را نوازش می‌دهند! در این روزگاری که یکسره در شیپور غمبارگی و خرافه‌پرستی‌شان می‌دمند تا شور زندگی درون‌مان خاموش شود، آیا باید شاد بود و شاد زیست و شاد اندیشید؟

اگر جشن یلدا و یلداها در تار و پود این سرزمین کهن باقی مانده و در گذر روزگاران از یادها نرفته، نشان از میراث پیشینیانی هست که هچون ما بر سر این دو راهی‌ها قرار گرفته‌اند، در روزگاری که سختی‌شان کم از روزگار ما نداشته،  اما آن‌ها نیز گرامی داشتند میراثی که برای‌شان باقی مانده بود و اعتماد کردن به یلدایی که زاییش همه نور بود و شور زندگی، در زمانی که تاریکی درون‌شان را نشانه رفته بود، اعتماد کردند و گرامی داشتند این روز را، چون ناگزیر از آزاد زیستن بودن، و این مهم تنها با نور امید و شادیِ زیستن و خردمندی بدست می‌آمد نه با سیاهی جهل و خرافه و دروغ… گرامی داشتند شب یلدا را که از پسش فردایی روشن چشم انتظار سرنوشت خودشان و سرزمین‌شان بود که اگر غیر از این بود، نه مایی بودیم و نه یلدایی بود برای پاسداشتن… گرامی بداریم این جشن زیبا را با شادی و شادخواری، با همدلی و همزبانی در کنار یکدیگر، که گریزی از این نیست، باید سربلند بود در این روزگار تاریکی و مشعل روشنایی را سپرد به دست آیندگان، این رسالت تاریخی ماست.

و نور امیدی هست برای آنانی که دور از خانه و کاشانه‌شان در سیاه‌چال‌های‌ غول جهل و تاریکی به زنجیرند اما با این امید زنده‌اند و مقاوم که دیگرانی هستند که در این ظلمت اسیر تاریکی نمی‌شوند.

آرزویم در این آخرین شب زیبای پاییزی، در این شب بلند یلدا، امنیت، صلح، آزادی و شادی همیشگی برای سرزمین زیبای‌م، ایران‌م، برای همه مردمانِ خوب و دوست داشتنی سرزمین‌م هست که زندگی می‌کنند با شور و شعور… شب یلدای‌تان مبارک باد.

 

 

 

 

Read Full Post »

 

 

  بدون شک  جاودانگی و در خاطره‌ها ماندن هر رخداد مهم اجتماعی و تاریخی بدون داشتن ریشه‌های محکمی که تنیده در تار و پود فرهنگ یک سرزمین و مردمان‌ش باشد، امکان‌پذیر نیست. و چه سعادت‌مندیم ما ایرانیان که در این جغرافیا داشته‌های زیبایی از جنس شب یلدا داریم، داشته‌هایی از جنس زایش نور و روشنایی، از جنس امید و شور زندگی تا در وانفسای روزگار تکیه‌گاه‌مان باشد برای گذر از تاریکی‌ها.

جشن یلدای‌تان مبارک.

 

ویکی‌پدیا در مورد شب یلدا می‌نویسد:

«یلدا» واژه‌ایست به معنای «تولد» برگرفته از زبان سریانی که از شاخه‌های متداول زبان «آرامی» است. زبان «آرامی» یکی از زبان‌های رایج در منطقه خاورمیانه بوده‌است. برخی بر این عقیده‌اند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبایی از راست به چپ نوشته می‌شده، وارد زبان پارسی شده ‌است.

واژه «یلدا» به معنای «زایش زادروز» و تولد است. ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‌شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی برپا می‌کردند و از این رو به دهمین ماه سال، دی (به معنای روز) می‌گفتند که ماه تولد خورشید بود. واژه دی dey از day پهلوی و از dadhva اوستایی آمده است که به معنی خداوند و آفریدگار است و این واژه با day انگلیسی که خود از daeg و tag ژرمنی متقدم آمده است مرتبط نمی‌باشد! ماه دی در تقویم مذهبی ایران باستان آغاز سال نو مذهبی بوده است. چنان که میراث آن از راه میترائیسم به مسیحیت و تقویم امروزی نیز رسیده است…

 

رضا مرادی غیاث ‌آبادی نیز  یلدا را این ‌چنین معرفی می‌کند:

 

شب چله (یلدا): شب زایش خورشید و آغاز سال نو میترایی.

دیر زمانی است که مردمان ایرانی و بسیاری از جوامع دیگر، در آغاز فصل زمستان مراسمی را برپا می‌دارند که در میان اقوام گوناگون، نام‌ها و انگیزه‌های متفاوتی دارد. در ایران و سرزمین‌های هم‌فرهنگ مجاور، از شب آغاز زمستان با نام «شب چله» یا «شب یلدا» نام می‌برند که همزمان با شب انقلاب زمستانی است. به دلیل دقت گاهشماری ایرانی و انطباق کامل آن با تقویم طبیعی، همواره و در همه سال‌ها، انقلاب زمستانی برابر با شامگاه سی‌ام آذرماه و بامداد یکم دی‌ماه است. هر چند امروزه برخی به اشتباه بر این گمانند که مراسم شب چله برای رفع نحوست بلندترین شب سال برگزار می‌شود؛ اما می‌دانیم که در باورهای کهن ایرانی هیچ روز و شبی، نحس و بد یوم شناخته نمی‌شده است. جشن شب چله، همچون بسیاری از آیین‌های ایرانی، ریشه در رویدادی کیهانی دارد.

خورشید در حرکت سالانه خود، در آخر پاییز به پایین‌ترین نقطه افق جنوب شرقی می‌رسد که موجب کوتاه شدن طول روز و افزایش زمان تاریکی شب می‌شود. اما از آغاز زمستان یا انقلاب زمستانی، خورشید دگرباره بسوی شمال شرقی باز می‌گردد که نتیجه آن افزایش روشنایی روز و کاهش شب است. به عبارت دیگر، در شش‌ماهه آغاز تابستان تا آغاز زمستان، در هر شبانروز خورشید اندکی پایین‌تر از محل پیشین خود در افق طلوع می‌کند تا در نهایت در آغاز زمستان به پایین‌ترین حد جنوبی خود با فاصله ۵/۲۳ درجه از شرق یا نقطه اعتدالین برسد. از این روز به بعد، مسیر جابجایی‌های طلوع خورشید معکوس شده و مجدداً بسوی بالا و نقطه انقلاب تابستانی باز می‌‌گردد. آغاز بازگردیدن خورشید بسوی شمال‌شرقی و افزایش طول روز، در اندیشه و باورهای مردم باستان به عنوان زمان زایش یا تولد دیگرباره خورشید دانسته می‌شد و آنرا گرامی و فرخنده می‌داشتند. 

 

 

 

 

Read Full Post »

 

 

 

 

یک سال پیش یعنی مصادف با جشن یلدای زیبای‌مان، استارت نوشتن در اُمیدلیس را زدم، با این امید که نوشتن در اینجا فرصتی شود برای بهتر بودن و بهتر شدن‌م در کنار شما… نوشتن‌م در اینجا دستخوش فراز و نشیب‌های زندگی‌م در دنیای حقیقی بوده، گاهی تلخ بودم و کم‌رمق، گاهی امیدوارم بودم و پرشور، ولی همیشه حواسم جم این بوده که همچون زندگی‌م، نوشته‌های‌م نیز دچار روزمرگی نشود با وجود کوک ناسازی که روزگار برای همه‌مان این روزها ساز کرده! حالا چقدر به این مهم دست پیدا کردم…؟!

یک سالگی اُمیدلیس فقط گذشت یک‌سال نیست، یادآور گذر لحظه‌های زندگی هست، گذر زمانی که از دست‌ می‌رود… برای من… برای شما… حاصل‌ش چه خواهد بود؟ امیدوارم هر لحظه‌اش طرحی نو باشد برای بهتر بودن‌مان.

امیدوارم در آغاز دومین سال فعالیت اُمیدلیس با مطالب بهتر و پرمحتواتری در خدمت‌تان باشم، تلاش می‌کنم تا بیش از پیش، خوب بودن را فدای بودنِ نکنم.

ممنون از همراهی و دلگرمی‌تان در یک سالی که گذشت، در این آخرین لحظه‌های پاییز که مصادف با یلدای زیبای‌مان هست، آرزوی بهترین‌ها را برای همه ایرانیان جان دارم.

 

 

 

 

 

 

 

Read Full Post »

 

 

 

 

بدون تو هیچم، یک خالیِ تو هم

تصویری مخدوشم از پازلی مبهم

یک اشک بی‌بغضُ، یک ابر بی‌بارون

یک درد بی‌درمون، یک زخم بی‌مرهم

 

بدون تو هیچم، یک سایه تو سایه

تو خونه وحشت بدون همسایه

یک پیچک رو دیوار، به هیچی می‌پیچم

بدون تو هیچم، بدون تو هیچم

 

بدون تو هیچم موجی سرازیرم

یک رفت تو برگشت، فقط عقب می‌رم

یک شعر بی‌شاعر، یک عشق بی‌معشوق

یک کوه بی‌قله، یک دشت بی‌شیرم

 

بدون تو هیچم، یک تانگوی مفرد

یک جاده بی‌مقصد، یک پوچی ممتد

سرابی تو در تو، پسِ ته پیچم…

  

( آهنگ زیبایِ بدون هیچ‌م با صدای رضا یزدانی  از آلبوم ساعت فراموشی، از اینجا دانلود کنید)

 

 

 

 

 

 

Read Full Post »

 

 

 

 

هر از چند گاهی که ریموت به دست گذرم به شبکه محلی‌مان (بیشتر از اسم استانی به دل‌م می‌نشیند!) می‌افتد، دیدن تبلیغات مرتبط با فعالیت‌های شهرداری در بهینه سازی اماکن عمومی و فراهم کردن امکانت رفاهی برای شهروندان از نکات جالب و تأمل برانگیز هست، خصوصاً این روزها که روابط عمومی شهرداری با تبلیغات زیاد، خیلی روی پارکینگ‌های مکانیزه‌ای که در نقاط پر تردد شهری که فاقد جای پارک مناسب و یا پارکینگ عمومی هست، مانور تبلیغاتی می‌کند. از حق نگذریم در چند جای شهر که تردد داشتم این پارکینگ‌های مکانیزه با توجه به این‌که فضای چندانی نیاز ندارند و هزینه زیادی هم برای شهروندان در بر ندارند گزینه مناسبی هستند، اما مسئله این هست که کجا کفاف دهد این باده‌ها به مستی ما!

فقط نقش مُسکنی رو ایفا می‌کنند برای کاهش درد و رنج، وگرنه مسائل و مشکلات این کلان‌شهر خیلی پیچیده‌تر از این‌ها هست که با این مُسکن‌ها درمان شود!

در این اَبرشهر شلوغ و پر تردد با بافت شهری قدیمی، کوچه‌ها و خیابان‌های تنگ و تاریک به جا مانده از دهه چهل و پنجاه شهرسازی در ایران، هنوز دست یافتن به یک استاندارهایی در حد متوسط هم چیز بعیدی به نظر می‌رسد، شتاب توسعه شهری و بهینه‌سازی و فراهم کردن امکانات رفاهی برای شهروندان آنچنان کند صورت می‌گیرد که با این هجمه تبلیغاتی که روابط عمومی شهرداری در شبکه محلی به راه انداخته برای منِ شهروند درگیر با معضلات شهری، این بزرگ‌نمایی‌ها نه تنها باعث جلب اعتماد به مسئولین شهری و سیستم‌ مدیریت شهری نمی‌شود بلکه در نظرم شارلاتن‌هایی می‌آیند که تنها با سیاه نمایی و هدر دادن بودجه‌ای که در اختیار دارند، درصدد نگه داشتن میزهای خود هستند تا انجام کاری مفید برای شهر و شهروندان‌ش… متأسفم آقا یا خانم روابط عمومی تا زمانی که در جای جای این شهر با هزار و یک مشکل ریز و درشت دسته و پنجه نرم می‌کنیم که بیشترش ناشی از سوء‌مدیریت مجموعه شما هست، این سیاه‌بازی و تبلیغات اثرگذار نخواهد بود، چاره‌ای بیندیشید، حرکتی کنید، تغییری ایجاد کنید تا باورتان کنم، این شهر و این شهروندان لایق بیش از این هستند.

 

 

 

Read Full Post »

 

 

 

 

صبح زود برای انجام یک کار اداری از خونه زدم بیرون. شعبه سرپرستی اداره مربوطه در نقطه‌ای از شهر واقع شده که تعداد زیادی از مطب‌ها و ساختمان‌های پزشکان شهر با گرایش‌های تخصصی و فوق تخصصی مختلف در این نقطه متمرکز شده‌اند. با این‌که صبح اول وقت بود و منطقاً نباید آدم زیادی هنوز در خیابان‌ها‌ باشد اما خیل عظیم مردمی که چشم انتظار پزشکان گرامی در محوطه اطراف ساختمان و مطب‌های پزشکان چشم انتظار بودند با چهره‌هایی که در هر کدام‌شان چیزهای زیادی می‌شد دید از درد و ناراحتی بیماری تا درد نداشتن هزینه درمان و نگرانی‌هایی از این دست، در عین حال که متعجب‌م ‌کرد، بخاطر دیدن این همه آدم متقاضی درمان در صبح به این زودی خیلی ناراحت کننده بود.

این‌که آدم‌ها مریض می‌شوند و برای بهبود پیدا کردن به پزشکان مراجعه می‌کنند چیز چندان عجیبی نیست اما وقتی در یک جامعه آماری کوچک مشاهده می‌کنی که تعداد زیادی از افراد با انواع و اقسام بیماری‌ها مواجه هستند این خیلی تأمل‌ برانگیز و تلخ هست. افراد جامعه‌ای که از تن سالم برخوردار نباشند مطمئناً از روان سالمی هم برخوردار نخواهند بود، دیدن این همه پلشتی در روان آدم‌های جامعه ما بی‌علت نیست… ما خیلی وقت هست که بیمار هستیم و متأسفانه این غده سرطانی هر روز در حال گسترده‌تر شدن هست.

 

 

 

 

Read Full Post »

Older Posts »