Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for اکتبر 2011

 

 

 

بازی پرسپولیس و داماش تمام می‌شود، اما خبر اول خبرگزاری‌ها که از این بازی مخابره می‌شود، نه برد پرسپولیس بحران زده در دقایق آخر بازی هست، نه دعوای آخر بازی مازیار زارع و افشین چاووشی بازیکن داماش گیلان هست، سوژه اول این بازی خوشحالی پس از گل محمد نصرتی و شیث رضایی بازیکنان تیم پرسپولیس هست که با انگشت کردن همدیگر! تبدیل به تیتر یک محافل خبری شدند.

در زشت و قبیح بودن این حرکت از سوی دو تا آدم بالغ حرفی نیست، در این‌که این دو بازیکن نه تنها دارای شخصیت حقیقی هستند، بلکه بدلیل نوع حرفه‌ای که دارند (فوتبالیست حرفه‌ای!) دارای شخصیت حقوفی هم هستند، بازی در پرسپولیس پرطرفدارترین تیم فوتبال در ایران و آسیا و همچنین داشتن سابقه بازی در تیم‌های ملی کشور از دیگر مواردی هست که تقبیح حرکت این دو بازیکن رو اون هم در یک مکان عمومی و مقابل چشم چند هزار تماشاگر استادیوم و میلیون‌ها بیننده تلویزیونی و ده‌ها دوربین عکاسی و تصویربرداری، در زمین چمنی که خیلی از بازیکنان فوتبال نه تنها در ایران بلکه در جهان فوتبال برای اون تقدسی قائل هستند، مثل اونچه که باستانی‌کاران یا کشتی‌گیران کشورمون در مورد گود زورخانه و تشک کشتی می‌نگرند، بر زشتی این‌ کار می افزاید و این هجمه ایجاد شده از تیترهای مختلف و بازتاب گسترده تصاویر این صحنه و خط و نشان مسئولان مبادی آداب فوتبال ایران و جریمه کردن این بازیکنان پر بیراه نیست.

اما براستی همه حقیقت این هست یا موضوع چیز دیگری هست؟ بنظرم موضوع پیش اومده دو جنبه داره:

اول، یک سوژه داغ خبری که خوراکی هست برای محافل خبری تا چند روزی سرگرم اون باشند و مثل خیلی از سوژه‌های دیگر این روزها به دست فراموشی سپرده می‌شه!

دوم، حقیقت وجود همچین پدیده زشتی در روابط بین آدم‌ها در این مملکت هست که بعد از این موضوع عریان شده و از اونجایی که در جامعه اسلامی و اخلاقی ما که انسان‌هایی آسمانی زندگی می‌کنند! از پرده برون افتادن چنین رفتارهای نابهنجار و مشمئز کننده اخلاق رو در جامعه اسلامی ما به چالش می‌کشه.

مسلماً انجام این عمل در جامعه ما کار خیلی عجیبی نیست، بلکه خیلی از ما‌ها کاملاً با این موضوع آشنا هستیم، نمی‌تونم در مورد رفتارهای رایج به زن‌ها نظر قطعی بدهم چون بیشترش بر می‌گردد به شنیده‌ها و سندیتی ندارد اما به عنوان یک عنصر مذکر و از دیده‌های این چند سال زندگی خودم می‌تونم به وجود این رفتار زشت در بین عناصر ذکور جامعه ایرانی کاملاً شهادت بدهم.

از پسربچه‌هایی که یکی از سرگرمی‌ها و روش‌های شوخی و تحقیر یکدیگر و گاهی لذت بردن از یکدیگر این رفتار بود که در تمام سال‌های طول تحصیل و حتی در مواردی در بین رفقای مثلاً صمیمی در دوران دانشجویی دیدن چنین حرکت‌هایی باعث تأسف عمیق من بود! هر چند باید بگم وجود چنین رفتارهایی در دوران نوجوانی و دبیرستان به اوج خودش می‌رسید و با بالاتر رفتن سن و شکل‌گیری شخصیت اجتماعی آدم‌ها کمتر شاهد این رفتار بودم.

اما حساب کوچه و بازار و محیط‌های مثل پادگان‌ها در دوران خدمت خیلی بدتر از محیط‌های آموزشی بود و هست! از نوجوانان و جوانان گرفته تا مردان بالغ که در حضور رفقای دیگر و بی‌هیچ ابایی در معرض دید همگان اقدام به انگشت کردن هم به بهانه شوخی می‌کردند صحنه‌های مشمئز کننده آشنایی هست! روزی که در محوطه بزرگ پادگان و در حضور کلی سرباز، سرهنگ تمام مملکت با همکارش به شوخی چنین عملی رو مرتکب شد و بهت و حیرت من و همه سربازهای حاضر در محوطه شد!

آزار دادن خانم‌ها توسط موتوری‌هایی که در چشم بهم زدنی از پشت سر به خانم‌ها تعرض می‌کنند که در همه‌جای شهرهای این مملکت کاری عادی شده!!!

مطمئناً هر کدوم از ما بارها صحنه‌های مشابه‌ای از این حرکت زشت و مشمئزکننده در خاطر داریم، اما مثل خیلی از مگوهایی که هیچ‌گاه در محافل رسمی به اون‌ها پرداخته نمی‌شه و درمانی ریشه ای برای اون صورت نمی‌گیره، تنها زمانی به این ناهنجاری‌های اخلاقی پرداخته می‌شه که یک جای این زشتی اخلاقی بیرون بزنه و ما دستپاچه و هول از برون افتادن از پرده، سعی در پاک کردن صورت مسئله داریم. شیث رضایی و محمد نصرتی هم برخواسته از همین فرهنگ هستند و بین مردم همین سرزمین زندگی می‌کنند و ریشه داشتن این رفتارهای زشت خیلی جای تعجبی ندارد، اما اینکه چطور یک ورزشکار! حرفه‌ای و مشهور به خودش اجازه انجام چنین کاری رو با علم به حضور ده‌ها دوربین عکاسی و تلویزیونی می‌دهد، جای تأمل بسیار هست!

از این دست رفتارهای نابهنجار کم در جامعه ما وجود ندارد، اما نوع برخورد صحیح افراد جامعه و اجرای راه‌حل‌‌های عملی و درست توسط متخصصین و صاحب‌نظران در چنین مواردی، مطمئناً کمک می‌کنه به کمرنگ شدن (مطمئناً هیچ‌گاه چنین اعمالی ریشه کن نخواهد شد) این نابهنجاری‌ها در جامعه‌مان، ولی آیا این خواست در جامعه ایرانی و متولیان‌ش وجود دارد؟!

 

 

 

 

 

 

Read Full Post »

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Read Full Post »

 

 

 

عاشق که می‌شوی، مؤمن هم می‌شوی.

مؤمن که می‌شوی، محرم می‌شوی.

همه چیز زیباتر می‌شود.

از ظاهر می‌گذری، درون را طلب می‌کنی.

زمان، ابدیت می‌شود.

تمرین جاودانگی می‌کنی.

درس وفاداری می‌آموزی…

عاشق که می‌شوی، دل‌ت قُرص بودن می‌شود.

برای چیزی که زندگی‌ت از بابت بودن‌ش مفهومی پیدا کرده، به تو هویت داده.

بی‌قرارتر از بی‌قرار می‌شوی.

شیدای بودن‌ش هستی.

شور زندگی درون‌ت به خروش می‌آید.

لحظه‌ها بی او کِش می‌آید، با او اما… جاودانه می‌شوند.

عاشقی جاودانگی‌ست…

 

 

 

 

 

Read Full Post »

 

 

 

 

ایمان، ترانه آدمی

 

ترانه‌ای روی زمین افتاده بود.

 قناری کوچکی آن را برداشت و در گلوی نازک خود ریخت.

 ترانه در قناری جاری شد. با او درآمیخت.

 ترانه آب شد.

 ترانه خون شد.

 ترانه نَفَس شد و زندگی.

قناری ترانه را سر داد. ترانه از گلوی قناری به اوج رسید.

 ترانه معنا یافت.

 ترانه جان گرفت.

 قناری نیز، و همه دانستند که از این پس ترانه، بودن است.

 ترانه، هستی است. ترانه، جان قناری است.

×××

ایمان، ترانه آدمی‌ست. قناری بی‌ترانه می‌میرد و آدمی بی‌ایمان.

   (بال‌هایت را کجا جا گذاشتی؟/ نوشته: عرفان نظر آهاری/ نشر: افق)

 

 

 

 

 

Read Full Post »

 

 

 

– خانم مادر درب یک بسته پودر ماشین لباس‌شویی رو باز می‌کنه به روال همیشه درون یک ظرف پلاستیکی سابقاً وایتکس! خالی‌ش می‌کند (برای جلوگیری از خیس شدن پودر و استفاده راحت‌تر)، متوجه می‌شود که در بسته‌بندی جدید با پیمانه همیشگی حدود یک سوم پودر کمتری وجود دارد!!!

– برای خونه خودمون و منزل خواهرم بخاری خریده‌ایم، فروشنده برگه گارانتی رو بهمون داده و تأکید می‌کنه که نصاب شرکت حتمآ باید خودش بخاری رو نصب کنه و برگه گارانتی رو هم خودش مهر می‌کنه، هزینه رفت و آمد و نصب بر حسب فاصله بین 10-15 هزار تومان هست! در غیر اینصورت اگر خودمان بخاری رو نصب کنیم برای مهر کردن برگه گارانتی باید به همین فروشگاه مراجعه کنیم!

– خواهرزاده‌ام یک بسته چیپس رو باز می‌کنه، نیم بیشترش باد هست!!!

– خواهرم تلویزیون و سینمای خانگی و مخلفات‌ش رو خریداری کرده، فروشنده که آشنا هم بود، هر چقدر توان داشت برای فروش تلویزیون با اینچ بالاتر، کابل HDMI، اسپری مخصوص و… گذاشت، روز بعد هم میز تلویزیون رو با چند جای زدگی فرستاده بود! برای مهر برگه گارانتی هم طبق معمول فقط باید نصاب شرکت حضور داشته باشه تا برگه رو مهر کند، البته هزینه‌های معمول رو هم نباید فراموش کرد!!!

این چند تا مورد بالا که نوشتم تنها مشتی از خروار خروار جفایی هست که در حق هر مصرف‌کننده‌ای در ایران هر روزه شاهدش هستیم، اعتراض، تذکر، پیگیری هم چاره ساز نیست!

با توجه به این‌که سازمان حمایت از حقوق مصرف کننده هم در این کشور داریم، شاید درج نام سازمان کشک عنوان با مسمٌاتری برای این سازمان باشد.

 

 

 

 

Read Full Post »

 

 

خنچه بیارید 

لاله بکارید 

خنده بر آرید 

می‌ره به حجله

شاه‌دوماد… 

بله برونه

گل می‌تکونه 

دسته به دسته

دونه به دونه

شاه‌دوماد…

(آهنگ زیبای شاه‌دوماد،  ویگن رو از اینجا گوش کنید، از اینجا دانلود کنید.)

 

 

پی‌نوشت: چه زیباست که انسان بتونه با هنرش نقشی زیبا و خاطره‌انگیز در ذهن روزگار از خودش به جا بگذاره، ویگن دِردِریان نیز از تبار همین هنرمندان بود که با به یادگار گذاشتن آثاری خاطره‌انگیز یادش رو برای همیشه جاودانه کرد. امروز هشتمین سالروز درگذشت این هنرمند دوست داشتنی هست، روحش شاد.

 

 

 

  

 

 

 

Read Full Post »

 

 

 

 

 

دوگانگی طبیعت مادر و چهره‌ي تاریک و دوزخی او چند علت دارد. یونگ معتقد است که مادر نماد لیبیدوست و فرزند نرینه، به‌طور ناخودآگاه، میل به بازگشت و یکی شدن با او را دارد. اما آمیزش با محرم گناهی بزرگ است و مادر به عنوان نیرویی اغوا کننده، چهره‌ای هیولایی می‌یابد و در قالب پلنگ و اژدها و گوری بلعنده به ادراک خودآگاهی در می‌آید. از سویی، خودآگاهی یا اصل نرینه، زندگی در بطن مادر را اسارت می‌داند و مدام در پی جدایی و رهایی است. مبارزه میان خودآگاهی و ناخودآگاهی، به‌صورت نمادین، شکل مبارزه میان مادر و فرزند نرینه را به خود می‌گیرد و مادر چون نیرویی قهار و ستیزگر تجربه می‌شود. این دوگانگی، همچنین، در ارتباط با طبیعت ذاتی مادر است که دو خصوصیت متضاد دارد: خصوصیت ریشه‌ای یا ثبات‌گرا که می‌خواهد همه چیز را در خود فرو کشد و نگه دارد، و خصوصیت تغییر دهنده یا تحرک‌طلب که خواهان تحول و رشد و تغییر است. در حالت اول، اصل مادینه دهانی بلعنده است که فرزندان خویش را به درون می‌کشد تا باز جزیی از خود کند. «من – ego» یا خودآگاهی، چون ناتوان و درمانده شد، می‌خواهد به وضعیت آغازین روان یا زهدان تاریک مادر بازگردد. بازگشت به مادر یعنی بازگشت به سکون و فراموشی و مرگ.

این وضعیت در قالب نمادها و تصاویری چون بلعیده شدن توسط موجودی هیولایی یا گذشتن از دوزخ یا افتادن در چاهی ژرف به تجربه‌ی آگاهی در می‌آید. در قصه‌های عامیانه، گرگی شاهزاده را می‌بلعد یا جادوگری بدنهاد او را سنگ یا خواب می‌کند. اما «من – ego» مدام در حال رشد و خواهان استقلال است و می‌کوشد تا از شکم اژدها یا ژرفنای چاه به درآید و این کوششی پرثمر است، زیرا آن‌کس که به عمق دوزخ سفر کند و از شکم هاویه بگذرد، به درجه‌ای والا از رشد و تکامل روحی و معنوی می‌رسد و تولدی دوباره می‌یابد…

      (بزرگ بانوی هستی (اسطوره- نماد- صور ازلی)/ نوشته: گلی ترقی/ انتشارات نیلوفر)

 

 

 

 

 

Read Full Post »

Older Posts »