Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for اوت 2011

پائولو کوئلیو/ عکس از paulocoelho.ir

– خوب پس بدبختی برای تو چه مفهومی دارد؟ چه زمانی احساس بدبختی می‌کنی؟

– در لحظات سستی و پستی، وقتی دنبال راه‌های خیلی ساده می‌گردم. شاید متناقض به نظر برسد، اما وقتی دنبال رفاه و راحتی خوشبختی می‌گردم، خودم را بدبخت احساس می‌کنم.

– تو خودت را جزو آدم‌هایی می‌دانی که افراطی هستند. در این صورت نباید هماهنگی آرامش و صلح فتح را دوست داشته باشی، تو شادی مبارزه را ترجیح می‌دهی.

– دقیقاً. من در زندگیم هرگز به دنبال هماهنگی نبوده‌ام. به نظرم می‌رسد که وقتی دست از مبارزه بکشی و بگویی: «به مقصد رسیدم.» زندگی تمام شده است. این همان خوشبختی است که دوست ندارم و به دنبالش نیستم. در زندگی، من دو یا سه بار این احساس را داشته‌ام، خوشبخت و ساکن و به انتهای راه رسیده. اما این وضعیت زیاد دوام نداشته است: خداوند خیلی زود ضربه‌ای به من زده و مرا به حرکت واداشته است.

فکر می‌کنم آدم‌ها به دو دسته تقسیم می‌شوند، آن‌هایی که به دنبال آرامش روح هستند و مبارزان راه روشنایی که به قول پل قدیس دوست دارند همواره مبارزه کنند و در خوشبختی فتح، مستقر نمی‌شوند. این‌ها چالش‌های دائمی را دوست دارند، جستجوی بی‌پایان را. مبارزه راه روشنایی مثل گاوباز می‌ماند، و زندگیش را به این صورت می بیند که بیشترین لحظاتش را در صحنه مبارزه بگذراند. زندگی یک نویسنده هم چالشی مداوم است: همیشه در تب و تاب فعالیت، همیشه در معرض رسوایی یا در حال جمع غنائم و افتخارات.

– اگر می‌خواستی پائولو کوئلیو را به گروهی از جوانان معرفی کنی درباره‌اش چه می‌گفتی؟

– یک زائر در راهی بی‌انتها می‌رود. زائری که از وجود گنجینه‌ای با خبر است، که با دنبال کردن نشانه‌ها به‌سوی گنجینه هدایت می‌شود مثل شبان «کیمیاگر». برای او رسیدن به گنجینه مهم است اما وقتی له آن می‌رسد متوجه می‌شود که دیگر همان که بوده نیست، تغییر کرده، متفاوت شده است. آن‌چه او را متحول می‌کند و ‌می‌سازد خود راه است و جستجو. من همواره در حال جستجو هستم.

  (اعترافات یک سالک/ نوشته: پائولو کوئلیو/ ترجمه: دل‌آرا قهرمان/ نشر: بهجت)

پائولو کوئلیو در ویکی‌پدیا

سایت رسمی پائولو کوئلیو

Advertisements

Read Full Post »

چند روز پیش تهران بودم، با عزیزی قرار داشتم… رفتیم پارک لاله، بهم نشونی می‌داد از این پارک، از اون نیمکت‌هایی که روشون نشسته بودیم… همون نیمکت‌هایی بود که محل حضور مادرهایی بود که با یک دنیا عشق و درد اونجا، روی اون نیمکت‌ها ثانیه‌ها رو رج زده بودن تا…

اون نیمکت‌ها درد داشتن… درد…

Read Full Post »

 

 

 

 

روی برگ درخت‌ها قدم می‌زدم، صدای خِش‌خِش برگ‌ها مثل یک موسیقی دل‌نشین، در گوشم می‌پیچید… حس خوبی داشتم، از این اومدن زودهنگام، مثل عاشقی که چشم انتظار اومدن محبوب‌ش هست، من هم در این نخستین روزهای شهریور! چشم انتظار اومدن فصل عاشقی هستم… چشم انتظار اومدن پائیز…

Read Full Post »

چند روز پیش اینجا نوشته بودم، وقتی تو زندگی مسیری رو انتخاب می‌کنی، دیگه راه گریزی ازش نداری! خودت رو درگیر روزمرگی‌ها می‌کنی، خودت رو می‌زنی کوچه علی چپ! خودت رو درگیر چیزهای دیگه می‌کنی… اما بعد از مدتی می‌بینی که باز در همون مسیری که برای تو مقدر شده قرار گرفتی!

چند سال پیش در زندگی‌م به این حرف رسیدم اما همه اون باورها رنگ تردید داشت تا اینکه چند روز پیش اون پسرک دستفروش، فال رو گذاشت توی دستم! باز هم یک نشانه دیگه در زندگی‌م، تا دوباره یادم بندازه که خودم رو درگیر اونچه که در زندگی من بیهوده هست نکنم و در مسیر مقدر شده تلاش کنم.

حالا این تردیدها کمرنگ‌تر از همیشه شده، هر چند هنوزم پذیرش‌ش سخت هست، اما باید خودم رو برای قمار بزرگ زندگی‌م آماده کنم…

به ره بادیه رفتن، به از نشستن باطل

Read Full Post »

داشتم آمار کتاب‌های نخونده‌ای رو که روی تخت‌م تلنبار شده نگاه می‌کردم، فکر کنم حدود 50 جلد کتاب می‌شه! یک بخش‌شون مربوط به کتاب‌هایی بود که از توی بایگانی خانوادگی کشف کردم و انتخاب کردم تا بخونم، بخشی مربوط به کتاب‌هایی هست که هدیه گرفتم و هنوز مجالی برای خوندن پیدا نکردم و دست آخر کتاب‌هایی بوده که خودم خریداری کردم… هدفم از نوشتن این چند خط ارائه آمار کتب نخوندم و یا چیزی از این دست نیست، برام جالب بود که با بودن این همه کتاب در صف خونده شدن، چرا کتابی که دست گرفتم برای خوندن، یک کتاب نخونده نیست! بلکه کتابی هست که چند سال پیش اون رو خوندم و حالا دوباره دارم اون رو می‌خونم!

بعضی وقت‌ها یک باورهایی در زندگی‌ت شکل می‌گیره که معتقد بودن به اون باعث می‌شه بصورت ملموس در زندگی‌ت اون رو درک کنی، قضیه خوندن این کتاب هم فکر می‌کنم مربوط به همین باور در زندگی خودم می‌شه، اینکه این من نبودم که کتاب رو انتخاب کردم بلکه این کتاب بود که من رو انتخاب کرد! قبول دارم عجیب هست اما وقتی نگاه‌ت رو در زندگی معطوف به یک موضوع خاص می‌کنی و تلاش می‌کنی تا برای شناخت بیشتر اون قضیه آگاهی بیشتری بدست بیاری، انگاری همه آدم‌ها، راه‌ها، ابزارهای موجود به کمک‌ت می‌یان تا تو به اونچه که می‌خوای برسی!

چند سال پیش کتاب اعترافات یک سالک از پائولو کوئیلو رو خوندم اما خوب می‌دونم با حال و هوای این روزهام چرا این کتاب رو باید دوباره بخونم، انگاری هیچ کتابی بهتر از این نمی‌تونست در این لحظه به من کمک کنه تا در انتخاب مسیر آیندم، آگاهانه‌تر عمل کنم… به قول خود کوئیلو این از همون دست نشانه‌هایی هست که در زندگی‌مون باید جدی گرفت‌شون.

Read Full Post »

باز هم برنامه 90، باز هم عادل فردوسی‌پور و یک های‌لایت دیگر در برنامه‌ش که مطمئناً خوش‌آیند آدم‌هایی نیست که معتقد به اینکه در قبال اعمال‌شون باید به مردم و اصحاب رسانه در هر حوزه‌ای که هستند پاسخگو باشند.

این‌بار این نیروی انتظامی (کرمان) بود که بعد از دست گل به آب دادن در کتک زدن گزارشگر، تهیه‌کننده و سایر عوامل سیمای کرمان (برنامه 90) و ضبط کردن دوربین اون‌ها، نه تنها پاسخگوی برنامه 90 (علی‌رغم هماهنگی صورت گرفته) در یک اقدام خودجوش نشدند، بلکه مانع پخش تصاویر این هنرنمایی نیروی انتظامی در برنامه 90 هم می‌شوند، با این وعده که در هفته آینده پاسخگو هستند!

و در پایان نتیجه‌گیری عادل فردوسی‌پور در برنامه 90 این هفته:

ما نتیجه می‌گیریم که میزان نه تنها رأی ملت نیست، بلکه میزان زور و قدرت است…!!!

 

 

 

Read Full Post »

حرکت جالبی که بچه‌های تهران برای بالابردن آگاهی مردم و لزوم توجه به مسئله بغرنج کودکان کار در ایران انجام دادند واقعاً قابل ستایش هست. (برای خوندن اصل خبر به این لینک مراجعه کنید).

لزوم بالاتر رفتن آگاهی در جامعه مهمترین مسئله‌ای هست که خصوصاً در 2-3 سال اخیر تأکید زیادی بر اون شده تا با فراگیر شدن این آگاهی و به تدریج در آحاد مردم، شاهد تغییر در کژی‌های گسترده‌ای که خیلی از ابعاد زندگی ایرانی‌ها رو در بر گرفته، صورت بپذیرد. در نبود خواستی برای بالا بردن آگاهی در مردم، این رسالتی هست که به نظر می‌رسه هر ایرانی در این زمانه به اندازه توان‌ش باید در جهت محقق شدن اون تلاش کنه، گاهی با زدن یک لایک پای یک نوشته، گاهی انتشار دوباره یک خبر، گاهی حرف زدن با دیگری و کمک به درک موضوع و یا…

اون جوانان تهرانی که لزوم توجه به کودکان کار رو مورد توجه‌شون قرار دادند و حرکتی عملی در جهت حمایت از این بچه‌ها انجام دادند، بهترین شاهد برای گفته‌های من هستند و الگوی عملی برای همه ما در لزوم توجه به ضرورت‌های جامعه.

Read Full Post »

Older Posts »