Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for مارس 2011

 

 

میخاییل دیاکونوف در کتاب تاریخ ایران باستان می نویسد:

«کوروش یکی از بزرگ‌ترین و برجسته‌ترین شخصیت‌های تاریخ باستان بوده و بر معاصران خود اثرات بسیار شگرفی گذاشته است. خصوصیات کوروش که وی را به عنوان یک مرد سیاسی جلوه‌گر می‌سازد بدین قرار است: شروع عملیات جنگی فوری در صورت لزوم (لشرکشی علیه لیدی)، صبر و شکیبایی در مواردی که باید انتظار کشید و عجله کرد (لشکرکشی علیه بابل)، توفیق دایمی در جنگ‌ها (مدیریت استراتژیک)، توانایی جلب و جذب همه آن کسانی که به مساعدت و معاضدت آن‌ها نیاز داشت (مدیریت منابع انسانی)، و بالاخره درک صحیح وظایف مربوط و انجام آن‌ها به نحو مطلوب و ماهرانه (مدیریت اجرایی).»

این‌ها همه نشانه‌های یک مدیر خردمند، پاک‌باخته، و تصمیم‌گیر است. در این‌جا بنا نیست به بزرگ‌داشت کوروش یا تفاخر به داشتن این رهبر ملی بپردازیم. سخن بر سر به کار بستن روش‌ها و ابزارهای مدیریتی کهن هم نیست. سخن بر سر این است که از لا به لای دانسته‌های تاریخی، با ژن فرهنگی و رفتار فردی و گروهی و اجتماعی و سازمانی خویش بیش‌تر آشنا شویم تا بتوانیم به کمک آن، شیوه‌ها و ابزارهای مدیریت امروزی را به‌درستی در اختیار آوریم و به کار بندیم.

 

 

پرورش رویا در کشتزار دانش:

… بر بستر آموخته‌هایم، رویای ایجاد یک امپراتوری یک‌پارچه در من نقش می‌بست: دولتی که در سایه آن، اقوام و قبایل گوناگون به کشاکش و زد و خورد نپردازند و مردم بتوانند د کنار یک‌دیگر در صلح و صفا زندگی کنند. این رویا همچون آتشی در درون من جان می‌گرفت، آتشی که تا به آن هدف بزرگ نمی‌رسیدم فرو نمی‌نشست. به سخن دیگر، بسی پیش‌تر از آن‌که در عالم واقع دست به ایجاد چنان امپراتوری بزنم، رویای آن را پرورده بودم.

درس‌های رهبری:

رهبری یعنی رساندن افراد به اوج شایستگی

پدرم در راه گفت:

– فرزندم، خوشا آن کسی که بتواند خویش را چنان آموزش دهد که هم دلیر باشد و هم نیکو رفتار، و هم بتواند نیازهای خود و خانمانش را فراهم آورد. به گمان من گیتی چنین فردی را می‌ستاید. ولی بهتر از همه این است که انسان بتواند از این فراتر رود، خرد و چیره‌دستی لازم برای رهبری افراد دیگر را پیدا کند، نیازهای آنان را برآورد، و آنان را به اوج شایستگی‌شان برساند.

 

(مدیریت کوروش بزرگ/ نویسنده: گزنفون/ ویرایش انگلیسی: لاری هدریک/ برگردان: دکتر محمد ابراهیم محجوب/ نشر فرا)

 

 

 

پی‌نوشت: با اینکه هنوز کتاب 194 صفحه‌ای مدیریت کوروش بزرگ را به اتمام نرساندم! اما حیفم آمد در این روزهایی که اوقات فراغت‌تان بیشتر است، شما هم همچون من از خواندن این کتاب پرمحتوا و ارزشمند، حض وافر نبرید. توصیه می‌کنم در ایام تعطیلات نوروز بواسطه این کتاب ارزشمند با طرز فکر بزرگ مرد ایران‌زمین کوروش کبیر بیشتر آشنا شوید.

 

 

 

 

 

Advertisements

Read Full Post »

 

 

 

همیشه که قرار نیست مثل وقت‌هایی که «سه» شدم… «سه» شد… خیلی «سه» هست… این «سه» بی‌نوا رو یکوری نگاه کنیم! بعضی وقت‌ها با شنیدن این که مثلاً فیلم اخراجی‌های 3، «سه» شد، نه تنها این «سه» رو با غیض تلفظ نمی‌کنیم‌ش، بلکه می‌خواهیم در آغوش بگیریم‌ش و یک ماچ از لپ‌ش بکنیم!

 

 

 

پی‌نوشت: اصلاً بحث سیاسی نیست، فقط مسئله شعور هست، احترام به شعور مخاطب است، احترام به مردمی که شایسته احترام هستند، حالا اگه کسی‌ می‌خواهد این را به سیاست ربط دهد به خودش مربوط هست!

 

 

 

 

Read Full Post »

 

 

خسرو شکیبایی

 

 

تولدت مبارک خسرویِ خوبان…

 

 

Read Full Post »

 

 

بر چهره‌ی گل نسیم نوروز خوش است

در صحن چمن روی دل‌افروز خوش است

از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست

خوش باش وز دی مگو که امروز خوش است

(خیام)

سال نو بر همه شما ایرانیان پاک پندار، راست گفتار و نیک کردار خجسته باد.

Read Full Post »

 

 

جشن باستانی نوروز

 

«… فروردین، با این که مانند ماه‌های ایرانی، جشن ویژه خود «فروردینگان» و چند جشن سوا از نوروز را دارد، با روز نخستین، که «نو»روز ایرانیان است، پردازندگان به جشن‌های ایران باستان را، بیش‌تر از هر آیین ایرانی دیگری، به سوی خود می‌کشد…

درباره‌ی جشن نوروز بیش‌تر از هر جشن دیگری سخن رفته است. بیش‌تر این سخن‌ها دوباره و چندباره کاری‌های خسته کننده و دل‌نچسب هستند و در بیش‌تر این‌ها، آن‌جا که اشاره به پیدایش افسانه‌ی نوروز است، تنها به چند آبشخورشناس افسانه‌ای و استوره‌ای (اسطوره‌ای) بسنده می‌شود…

به گمان من کوشش مردم را برای پیوند زدن نوروز به افسانه‌های استوره‌ای باستانی را بیش‌تر می‌توان در روند رستاخیزه‌های ایستادگی پی گرفت، تا در پژوهشی درباره‌ی یک پدیده کهن…

کوشش برای یافتن نخستین روزی که به هنگام برابر شدن زمان شب و روز در آغاز بهار (اعتدال ربیعی)، نوروز خوانده شده است، کار بی‌هوده است. در هر دوره‌ای از تاریخ، نیاز به میزان و آهنگ، هنجارهای ویژه‌ای را پی افکنده است. هر چه در تاریخ از امروز دورتر شویم، میزان‌ها و آهنگ‌ها با زبان آنی و ساده‌ی طبیعت هم آهنگ‌تر‌ند، تا با پیچیدگی‌ها و بغرنجی‌هایی که دستاورد اندیشه‌گماری‌ها و داوری‌های پیش‌بینانه و برداشت‌های سنجیده هستند. گاهی روشنی امری آن‌چنان خالی از چون و چراست- بی‌آنکه پیش‌بینی و سنجشی در کار باشد- آدمی زمانی که آن را می‌پذیرد، گویی از برآیند سال‌ها جستار و پژوهش به برداشتی علمی دست یافته است.

چوپانان با چارپایان خود و کشاورزان با زمین‌های دیمی کاشت و آبی و درخشان ‌بی‌بر و پربار خود، برخوردی هر چند هم ساده داشته باشند، کارشان و میوه‌ی کارشان نمی‌تواند پیوندی بی‌چون و چرا و تنگاتنگ با شب و روز و گردش ماه و سال و چرخش سرما و گرما نداشته باشد: گوسفند در زمان معینی می‌زاید و زمین در زمان معینی می‌رویاند و باز می‌آورد. برف زمان معین خود را دارد و باران زمان معین، و شکوفه‌ها هم. و زندگی چوپانان و کشاورزان در پیوند است با شب و روز و سرما و گرما، و زایش چارپایان و آیش زمین و زدن شکوفه‌ها و چرخش زمین و زمان و ستاره‌ها. از سویی دیگر فرمانروایان خوش‌کامه و خودکامه، حتا در ساده‌ترین جامعه‌ها، سوای غارت‌های وقت و بی‌وقت، از راه مالیاتی که از آیش کار چوپانان و کشاورزان و دیگر زیردستان می‌‌ستانند، فرمان می‌رانند…

بنابراین یکی از نخستین‌ میزان‌هایی که آدمی برای خود مقرر می‌کند، میزان شناخت زمان زایش است و آیش و دادن و ستاندن بهره‌ی بهره‌برداری‌ها. و بر همین بنا، دریافت و شناخت گردش روزگار و آشنایی با روزها و ماه‌ها و سال‌هایی که از نظر جوی همانند همند. و پذیرفتن این واقعیت که میان دگرگونی‌های شبیه به هم طبیعت فاصله‌های معینی وجود دارد. پس از آشنایی با شیوه‌ی کار طبیعت، آدمی می‌تواند از این شکوفه به آن شکوفه و از این زایش به آن زایش را واحدی از عمر خود بشمارد و مثلاً بداند، که گاوش پنج شکوفه زیسته است… و یا پنج برف… یا پنج سرما، که پایانش آغاز دیگری است. آغازی که از دم آغاز، رو به پایانی دارد، برای آغاز دیگر!…

بنابراین، نوروز در آن گذشته‌های دور و در گذشته‌ها سالگرد طبیعی چوپانان بوده است و روستاییان. و هر آیینی که داشته است، آیینی بوده است چوپانی و روستایی، بعدها بوده است که ثروتمندان و فرمانروایان نیز در نوروز و گردش سال حکمتی یافته‌اند و به آن آرایشی ویژه‌ی خود بخشیده‌اند…

شاید از پیش از پیدایش رسم نوروز– برای روستاییان کشاورز نبض سال نو را گرفته است و روستاییان با رویاندن چند نوع تخم‌ در پیاله‌ها و کاسه‌های گوناگون، هم نزدیک شدن زمان رویش را می‌آموزند و هم از نوع رویش به نتیجه می‌رسیدند که کدام دانه را بیش‌تر بکارند… رفتاری که امروز به صورت سنت هنوز بر جای است. و ظاهراً جدا از رقم «هفت»، که رقم مقدسی است، هفت‌سین نوروزی یادگار کاشت آزمایشی بذرهای گوناگون است. خوشبختانه ابوریحان بیرونی سند به دردخوری به یادگار گذاشته است:

«… و هر شخص از راه تبرک که به این روز در طشتی جو کاشت. سپس این رسم در ایرانیان پایدار ماند، که روز نوروز در کنار خانه هفت صنف از غلات، در هفت استوانه بکارند و از روییدن این غلات به خوبی و بدی زراعت و حاصل سالیانه حدس بزنند».

هفت «صنف» از سبزه‌ها، در هفت ظرف بزرگ، یا در هفت سینی (= چینی؟) و آن‌گاه پس از پایان آیین‌های نوروزی، ماهی به جوی و رود سپرده می‌شود و به سبزه‌ها در کرانه‌ی رودها و کنار جوی‌ها، شانس زندگی بخشیده می‌شود.

متأسفانه هنوز نمی‌دانیم، که از چه زمانی این جشن بزرگ چوپانی و روستایی برای همه‌ی گروه‌ها و لایه‌های گوناگون جا افتاده است.  با این همه چون در ایران باستان بیش‌ترین مردم کشور را چوپانان و کشاورزان درست می‌کرده‌اند و بیش‌تر فرآورده‌های تولیدکنندگان و فروشندگان، وابسته به دستاوردهای اینان بوده است، آسان می‌توان گمان برد که این جشن به زودی (در چند سده!) جا افتاده است…

اکنون دیگر جشن‌های نوروز شاهان هخامنشی آن‌چنان پر آیین‌اند، که برای برگزاری این جشن‌ها کاخ‌های بزرگ و سترگ تخت‌جمشید ساخته می شوند(؟) و شاهان هخامنشی، که تنها سالی یک‌بار و برای زمان کوتاهی، بر سر راه شوش و همدان، در این کاخ‌ها زندگی می‌کردند، با فراخوانی همه‌ی سرکردگان و «ساتراپ‌»‌های کشور پهناور زیر فرمانروایی خود، پر جنب و جوش‌ترین و باشکوه‌ترین جشن‌های زمان را برگزار می‌کنند و در این جشن‌ها مهمانان بلندپایه، بخشی از هر آن‌چه که در یک سال گذشته از دسترنج چوپانان و روستاییان خود اندوخته‌اند به شاهنشاه پیشکش می‌کنند.

طبیعی است، که در زندگی مردم عامی، به سبب پیدایش هنجارهای تازه‌ای «ارباب – رعیتی»، کوچک‌ترین دگرگونی چشمگیری روی نمی‌دهد و چه بسا پرداخت مالیات‌های سنگین، زندگی رفته رفته بر آن‌ها دشوارتر می‌شود و در نتیجه کم‌کم از آیین‌های طبیعی، با آبشخورهای ساده، کاسته می‌شود و به آیین‌های در پیوند با نیروهای افسانه‌ای رهایی بخش، افزوده می‌گردد. چنین است که بی‌شماری از افسانه‌ها و قهرمانی‌ها و قهرمان‌های استوره‌ای آفریده می‌شوند و تنها قهرمانان استوره‌ای هستند، که ضحاک را به بند انتقام می‌کشند.

اکنون نوروز را جمشید آفریده است… که دادگر بوده است و ضحاک است که غبار اندوه و بر چهر‌ها پاشیده است…

(برگرفته از کتاب: جشن‌های ایرانی/ نوشته: دکتر پرویز رجبی)

 

 

 

 

 

 

Read Full Post »

 

استاد علی اکبر مهدی پور دهکردی

 

یکی از اون چیزهایی که بدجوری پیوند خورده با تار و پود لحظه سال نو همه ما ایرانی‌ها صدای ساز سُرنایی هست که علی‌رغم نوای ساده، پاک و بی‌آلایش‌ش، ذهن شنوده‌ش رو می‌بره به ژرفای گذشته‌ها، به دل تاریخ این سرزمین، به جایی ورای زمان… به جایی که پیوند خورده با ریشه‌های ساده و طبیعی این جشن باستانی و کهن ایرانیان… حس دوست داشتنی و نوستالوژیکی که با شنیدن این موسیقی فرح‌بخش لحظه تحویل سال جدید برای هر ایرانی در ذهن‌‌ش تداعی می‌شه و اگه توی اون لحظه خاص این نوای دل‌انگیز به گوشمون نرسه انگاری یک بخش مهمی از مراسم سال تحویل‌مون برگزار نشده است.

استاد علی اکبر مهدی پور دهکردی، درسته که دیگه در جمع ما حضور نداره اما بطور قطع میراث جاودان‌ش برای مردمان این سرزمین که نویدبخش فرا رسیدن «نو»روزی دیگری است هیچ‌گاه در گذر زمان دچار زوال و فراموشي ‌نمی‌شود.

روحش شاد و یادش جاویدان.

 

 

 

پی‌نوشت: نوروزنامه اثر به یادماندنی استاد مهدی‌پور رو از اینجا دانلود کنید.

 

 

 

 

Read Full Post »

 

لحظات آخر سال 1389 هست، تا چند ساعت دیگه پای سفره هفت سین می‌شینیم و با رسیدن عقربه ثانیه‌شمار به لحظه مقرر سال 1390 رو آغاز می‌کنیم، با این نشانه که یک سال دیگر از عمر ما گذشت و البته هنوز زندگی را در پیش روی خود داریم و سالی نو و فرصتی نو رو آغاز خواهیم کرد.

طبق عادت سال‌های اخیرم، در لحظات آخر سال معمولاً در یک کنج خلوت با خودم، بی‌هیچ رودربایستی به مرور اونچه که در طول سال گذشته از سر گذرانده‌ام می‌پردازم، فکر نمی‌کنم کسی در پیشگاه وجدان خودش درصدد حقه زدن و نیزنگ بازی باشد، من هم در چنین لحظاتی همچین خیالی ندارم، از اوقات دیگر سال مطمئن نیستم اما در این لحظات که آگاهانه به مرور یکساله پرونده زندگی‌م در حضور وجدان‌م می‌گذرد کاملاً صادق هستم.

سال 89، سالی پر از فراز و فرود برای من بود، پر از تجربه‌های ناب تلخ و شیرین،  لحظاتی که همه چیز به کام دل بود و اوقاتی که خیال نبودن را در سر می‌پروراندم… هر چند تجربیات تلخ بیشتر ایام این سال را به خود اختصاص داده بود اما حلاوت اندک تجربیات شیرین آنچنان بود که سنگینی کفه ترازو به این سمت بود و از این بابت خدا را شاکرم.

دو تجربه کاری ناموفق در طول سال به اندازه کافی باعث دمق شدن آدم می‌شود اما وقتی دلیل‌ش کم‌کاری و بی‌تعهدی دیگری باشد، آن هم آدم‌هایی که در طول زندگی خیلی روی‌شان حساب باز کرده‌ای و سر بزنگاه تو زرد از آب در آمده‌اند، می‌شود رنج مضاعف‌ت و بیشتر عصبانیت‌ت هم بخاطر درست از آب در آمدن طالع‌ت هست که در شناختن آدم‌ها دقت کافی بخرج نداده‌ای، هر چند شاید نباید بنویسم‌ش اما اعتماد و نگاه مثبت بیش از اندازه به آدم‌ها دلیل دیگر این نارو خوردن بود، چیزی که با همه رنجی که از بابت‌ش کشیدم، زمان می‌برد برای اینکه خودم را احیا کنم و با یک فکر نو و در کنار آدم‌هایی نو به این بخش زندگی‌ بپردازم… اما با این همه دقت در احوال آدم‌هایی که به‌شان در زندگی اعتماد چشم بسته دارم درس بزرگی بود که از این تجربه‌های تلخ گرفتم.

چند سفر کاری این سال فرصت خوبی بود برای سرک کشیدن به عمق آدم‌هایی که در کنارم بودند اما انگار تا بحال نبودن، آدم‌هایی که بهتر شناختم‌شان، با هم گپ زدیم و از پوسته اول یکدیگر عبور کردیم، چیزی که باعث شد تا تجربه‌های نابی داشته باشم که مطمئناً به هر دلیلی نبودن در کنارشان هم، باعث نمی‌شود تا چنین آدم‌هایی هرگز از خاطرم بروند… حرف‌ها، نجواها و تجربه‌هایی که همه‌شان در کنار هم باعث شد تا دریچه‌ای نو از زندگی به رویم باز شود و شاید این مهمترین بخش از زندگی هر کسی هست که باعث می‌شود زندگی‌اش از یک مفهوم عمیق و ناب برخوردار باشد و خوشحالم از این بابت که برای دست یافتن به این مفهوم ریسک کردم و از محافظه‌کاری ذاتی‌ام دست برداشتم و حالا از این موهبت برخوردارم، اگر تنها و تنها بخاطر همین یک مورد باشد به کارنامه این سال‌م نمره قبولی می‌دهم، چون حتی یادآوریش هم به من حس خوبی می‌دهد… و خدا را از این بابت شکرگزارم.

شاید خوندن این جمله که «حضور ما در زندگی یکدیگر اتفاقی نیست» در غالب یک جمله زیبا و عمیق باشد اما درک مفهوم این جمله زمانی میسر هست که تجربه عینی داشته باشیم. و یکی دیگر از این تجربیات ناب امسالم مربوط می‌شود به همین معنا یافتن زندگی‌م با حضور در زندگی دیگری (به گفته خودش)، این وقت‌ها هست که آدم از این بودن حس خوبی دارد، هر چند که شق‌القمری هم نکرده باشیم.

در هر حال روابط سینوسی‌م با آدم‌هایی که می‌شناسم‌شان و در زندگیم حضور دارند، با برخی‌شان برای همیشه به پایان رسید! نه بخاطر اینکه اون‌ها آدم بده قصه بودند و من آدم خوبه، نه، بخاطر اینکه شاید هر کدوم از ما به این نتیجه رسید که بودن در کنار یکدیگر دیگه باعث رشد و تعالی‌مان نمی‌شود، حداقل از این بابت از جانب خودم مطئن هستم… اما حضور پر رنگ‌تر آدم‌های دیگر در زندگی‌م از اتفاقات خوبی بود که به فال نیک گرفتم‌شان تا ببینم که زمان باعث می‌شود این شادی مضاعف شود یا نه!

می‌دانم هوای حوصله خواننده احتمالی به متن‌های بلند بالا نمی‌رسد اما وقتی مدتی ننویسی، ولع نوشتن مثل خوره وجودت را می‌خورد… امیدوارم همچون معنای اسم وبلاگ‌م رویه نوشتن در سال جدید با تلاطم‌های روحی کمتر درگیر شود و نوشتن‌م منظم‌تر و با کیفیت بهتری انجام شود.

امسال کم بداخلاقی و بونه ‌گیری نکردم اما مطمئن‌م از روی آگاهی نبوده و خیلی هم کمتر از گذشته‌ بوده و از این بابت که تلاش کردم در زندگی آدم بهتری باشم با ارفاق نمره قبولی به خودم می‌دهم، و این را هم مدیون تلاشم برای آگاهی بیشتر و مسئولیت‌پذیرانه‌تر زندگی کردن خودم و کمک به دیگری در این راه می‌دانم…

شما چی؟ کارنامه شما در سالی که گذشت چطور بود؟

 

 

 

 

 

Read Full Post »

Older Posts »