Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for فوریه 2011

 

 

 

اسفند در آیین زرتشت نماد بردباری و فروتنی اهورامزدا است و تخصیص اسفند روز اسفند ماه به جشن «روزِ زن» زنِ ایران باستان، گویای توجه ایرانیان باستان و پیامبرشان، به زنان است.

واژه‌ی اسفند

«سپنتا آرمتی» spentaarmati  (= آرمئیتی armaiti) آمیزه‌ای از سه بخش «سپنته» spenta (به صورت مؤنث apenta)، یعنی پاک و نا آلوده (= مقدس)، و «ارم» arem، یعنی درست و به جا (= همان خودش!)، و «متی» mati (از ریشه مصدری «من» Man اندیشیدن).

به این ترتیب «سپنتا آرمتی» (< سپنتا ارمتی < سپندارمتی < سپندارمت < سپندارمذ<{فارسی نو} < سپندارمذ< اسپند< اسفند<) یعنی اندیشه‌ای درست پاک (= اندیشه‌ی نیک = سازگاری = بردباری = فروتنی مقدس).

با همه‌ی کوتاهی سخن، زرتشت، از کهن‌ترین نوشته‌ی ایرانی درباره‌ی زن چنین بر می‌آید، که پیامبر با دید ویژه‌ای نگران خوش کامی دوشیزگان و زنان است و از آنان می‌خواهد، تا در پرداختن به راستی بر یکدیگر برتری جویند. و چنین است، که در آیین زرتشت، روز ویژه‌ی سپندارمز، دختر اهورایی، به زن اختصاص داده می‌شود.

شاید به سبب مانندی زن به زمین، از نظر باروری است، که زرتشت چنین پایه‌ی ارجمندی را برای زن می‌شناسد و برای این مقام تبلیغ می‌کند:

«ایدون این زمین، زمینی را که ما را در بر گرفته است و این زنان را نیز می‌ستاییم. و آن زنانی را که از آن تو بشمارند، ای اهورامزدا، و از راستی برگزیده برخوردارند، ما می‌ستاییم».


جشن اسفندگان

دریغ که مانند همه‌ی جشن‌های ایران باستان، از چند و چون جشن اسفندگان نیز بی‌خبریم. پانزده قرن(؟) پس از زرتشت، ابوریحان بیرونی درباره‌ی اسفندگان می‌نویسد:

«اسفندارمذ ماه روز پنجم آن روز اسفندارمذ است و برای اتفاق دو نام آن را چنین نامیده‌اند و معنای آن عقل و حلم است. و اسفندارمذ فرشته‌ی موکل به زمین است. و نیز بر زن‌های درست‌کار و عفیف و شوهردوست و خیرخواه موکل است و در زمان گذشته این ماه، به ویژه این روز، عید زنان بوده و در این عید مردان به زنان بخشش می‌نمودند {هدیه می‌دادند} و هنوز این رسم در اصفهان و ری و دیگر بلدان پهله باقی مانده و به فارسی مردگیران می‌گویند».

 

گردیزی درباره‌ی جشن اسفندگان می‌نویسد:

«… و این نام فرشته‌ای است که بر زمین موکل است و زنان پاکیزه‌ی مستوره. و اندر روزگار پیشین این عید خاصه مر زنان را بودی، و این روز را مردگیران گفتندی، که به مراد خویش مرد گرفتندی…»


ابوخلف تبریزی در برهان قاطع (1062 هجری قمری) می‌نویسد:

«سپندارمذ… به معنی اسفندارمذ است، که ماه دوازدهم از سال شمسی باشد. و نام روز پنجم از ماه‌های شمسی هم هست. این روز را فارسیان بنابر قاعده‌ی کلیه، که پیش ایشان معمول است: که چون نام ماه با نام روز موافق آید عید کنند، در این روز جشن سازند و عید نمایند. نیک است رخت پوشیدن و درخت نشاندن در این روز به اعتقاد ایشان. و به معنی زمین هم گفته‌اند، و نام فرشته‌ای هم هست که موکل زمین و درخت‌هاست و مصالح این ماه بدو تعلق دارد».

 

(برگرفته از کتاب: جشن‌های ایرانی، نوشته: دکتر پرویز رجبی)

 

Read Full Post »

 

حکیم ابوالقاسم فردوسی/ عکس از ویکی‌پدیا


جهان كرده ام از سخن چون بهشت

ازين بيش تخم سخن كس نكشت

بناهاي آباد گردد خراب

زِباران و از تابش آفتاب

بسي افكندم از نظم كاخي بلند

كه از باد و باران نيابد گزند

نميرم، ازين پس، كه من زنده‌ام

كه تخم سخن را پراگنده‌ام

(حکیم ابوالقاسم قردوسی توسی)

 


پی‌نوشت: 2 اسفند (21 فوریه) روز جهانی زبان مادری.

 

 

Read Full Post »

 


خطابه تدفین


غافلان

همسازند،

تنها توفان

کودکان ناهمگون می‌زاید.

همساز

سایه سانانند،

محتاط

در مرزهای آفتاب

در هیأت زندگان

مردگانند.

وینان دل به دریا افکنانند،

به پای دارنده‌ی آتش‌ها

زندگانی

دوشادوش مرگ

پیشاپیش مرگ

هماره زنده از آن سپس که با مرگ

و همواره بدان نام

که زیسته بودند،

که تباهی

از درگاه بلند خاطره‌شان

شرمسار  سرافکنده می‌گذرد.

کاشفان چشمه

کاشفان فروتن شوکران

جویندگان شادی

در مجری آتشفشان‌ها

شعبده بازان لبخند

در شبکلاه درد

با جا پائی ژرف‌تر از شادی

در گذرگاه پرندگان.

در برابر تندر می ایستند

خانه را روشن می‌کنند،

و می‌میرند.

(احمد شاملو/ کاشفان فروتن شوکران)

 

Read Full Post »

 

 

قطار ابدی و باقی ماجرا…

با کلی سر و صدا و تبلیغات قرار بر این بود که قطاری شهری (مترو) مشهد پس از چند سالی که فاز یک‌ش آماده ارائه سرویس دادن بود، در روز 22 بهمن رسماً افتتاح شود! امروز که چند باری در حاشیه بلوار وکیل‌آباد تردد داشتم غیر از یک قطار نصفه و نیمه که 2-3 نفر سوارش بودند!!! (احتمالاً حرکت آزمایشی قطار شهری بود) هیچ نشان دیگری مبنی بر آغاز به کار رسمی قطار شهری ندیدم! حالا با این اوضاع هر کس پرتقال‌فروش موردنظر را پیدا کرد خبری هم به ما بدهد.

 

 

ولنتاین ممنوع!

علی‌رغم اینکه  در روزهای گذشته خبری مبنی بر ممنوعیت فروش هر نوع کالایی بمناسبت روز ولنتاین خیلی فوری تتیر یک خبرها شد، اما حقیقت زندگی ایرانی مثل خیلی چیزهای دیگر، آن چیزی هست که زیر پوست شهر در جریان هست.

یکی از بزرگترین مغازه‌های یکی از مجتمع‌های تجاری شهر اختصاصاً به فروش کلیه اجناس قرمز رنگ و نمادین مخصوص روز ولنتاین پرداخته بود و فوج نوجوانان و جوانانی بود که برای خرید صف کشیده بودند! یک نگاه اجمالی به بازارهای شهر حاکی از رونق این روزهای بازار و کسبه‌ای هست که اقلام روز ولنتاین را بفروش می‌رساند، خلاصه‌اش آدم با این پارادوکس بزرگ می‌ماند که دم خروس را باور کند یا قسم حضرت عباس را؟!

 

 

 

 

Read Full Post »

 

 

از آخرین باری که در یک مراسم تدفین شرکت کردم فکر کنم حدود 15 سالی می‌گذرد. هیچ علاقه‌ای به شرکت در مراسمی از این دست ندارم! بنظرم خیلی مُضحک هست که آدم کسی رو در زندگی‌ش داشته باشد اما در زنده بودن‌ش سال به سال هم ازش خبری نگیرد اما وقتی که طرف از دنیا می‌رود، سر و کله‌مان پیدا شود برای ابراز همدردی با بازماندگان‌ش! و کمک دادن به خانواده‌ش و همدلی و…!

اگر در زندگی کسی حضور نداریم و به هر دلیلی میلی به داشتن ارتباط با او نداریم پس لزومی هم ندارد که در مراسم تدفین‌ش شرکت کنیم، این رویه‌ای هست که در این سال‌ها در زندگی شخصی‌ام انجام دادم‌ش، شاید درست باشد، شایدم نه! اما همینقدر می‌دانم که از خیلی رفتارهای متظاهرانه و از سر عادت و بخاطر حرف مردم و… صادقانه‌تر هست!

از اینکه پس از سال‌ها سر و کله‌ام در مجلس ترحیم کسی که خیلی سال هست ندیدم‌ش و ارتباطی با هم نداشته‌ایم پیدایم شود، برای مثلاً ابراز همدردی! در صورتیکه هیچ حس خاصی به متوفی ندارم، متنفرم، این کار را دروغ گفتن به خود و توهین به آن مرحوم می‌دانم.

از پیر و جوون صداش می‌کردیم مادر… حدود 84 سال سن داشت، ساده، صمیمی و بذله‌گو، چند سالی می‌شد که بدلیل کهولت سن خانه‌نشین بود و پرستار ازش مراقبت می‌کرد، توی تمام این سال‌ها غیر از فرزندانش و چند نفر دیگر از فامیل و دوستان، بندرت کسی یادی ازش می‌کرد! مراقبت و نگهداریش هم به عهده 2 فرزندش بود.

تا قبل از رفتن به مجلس ترحیم فکر می‌کردم که حال و هوای این مراسم همچون خیلی از مناسک اجتماعی‌مان در طی این سال‌ها دستخوش تغییری شده است، اما بجز تشریفات بیشتر و هزینه‌های هنگفتی که در اینگونه موارد بر دوش خانواده متوفی تحمیل می‌شود ظاهراً هنوز این مراسم بر پاشنه آداب قدیم‌ش می‌چرخد!

دیدن آدم‌های جور واجور که برای عرض تسلیت و ابراز همدردی به مجلس ختم مرحومه آمده بودند برایم جالب بود!

چای، شیرکاکائو، حلوا تزئین شده و خرمایِ پر شده با مغز گردو، چند نوع میوه‌های درجه 1 و مرغوب در طول مجلس، از جمله اقلامی بود که برای پذیرایی از مهمانان از سوی صاحب مجلس در نظر گرفته شده بود و در انتها هم بعد از مدیحه‌سرایی و عرض تسلیت و ذکر نام تمام افراد، نهاد‌ها و ارگان‌هایی که هزینه‌ای بابت چاپ اعلامیه ترحیم و پرده کرده‌ بودند و یا سبد گلی فرستاده بودند، (جهت اعلام حضور و اینکه در فامیل  و دوستان و همکارها بعداً پشت سرشان حرف و حدیثی نباشد!) پذیرایی ناهار و شام! و بعدتر هم مراسم دید و بازدید فامیل و دوستانی که سال به سال از یکدیگر خبری ندارند فرا می‌رسد!

سر که بچرخانی از هر طرف صدای نقل خاطرات، بحث‌های روز جامعه و قرار و مدارهای آینده را براحتی می‌شنوی!

داشتم به مرحومه فکر می‌کردم وسط اون همه هیاهو، به اینکه احتمالاً گوشه‌ای از این مجلس ایستاده و داره سری به تأسف تکون می‌ده برای این آدمیزاد، که چگونه اصل رو فراموش کرده و خود رو غرق در حواشی که ساخته دست خودش هست، گرفتار کرده، چگونه یادش رفته که این زندگی همه‌ش زندگی کردن و پاسداشت و گرامی‌داشت یاد یکدیگر در زنده بودن هست، در هنگامه گرفتاری و زخم خوردن از دست زمانه، نه مرده پرستی یکدیگر بعد از رفتن و نبودن‌مان… اگر ارادتی داریم به یکدیگر چه بهتر هست در زنده بودن به یکدیگر ابراز کنیم وگرنه چه سود از این همه بریز و بپاش و صرف وقت و هزینه‌های کمرشکن برای چشم و هم‌چشمی!

بهتر نیست در زندگی یار و یاور هم باشیم و سعی کنیم نام نیکی از خود به یادگار بگذاریم و بعد از عمری بنام نیک و شادباشی برای تکریم رفتگان دور هم گرد بیائیم؟! بهتر نیست هزینه‌های کلان این مراسم را در شادباشی و یا کمک‌ به خیریه‌ها، سازمان‌ها و نهادهایی که در زمینه کمک‌های بشردوستانه و… فعالیت می‌کنند صرف کنیم و گامی مثبت و عملی در جهت تصحیح باورهای فرهنگی نادرست‌مان در مرده‌پرستی برداریم؟!

بدون شک هر کدام از ما در این کژی که در باورهای فرهنگی و رفتارهای اجتماعی‌مان وجود دارد نقش داریم، و تا زمانی که به این مسائل فکر نکنیم و قدمی عملی برای اصلاح‌ش بر نداریم این دور باطل تکرار می‌شود! اینطور نیست؟

 

 

Read Full Post »

 

 

 

برای ننوشتن این مطلب با خودم خیلی کلنجار رفتم اما دیدن بعضی چیزها خیلی آدم را آزار می‌دهد، و ناچار به نوشتن‌ت می‌کند، نه برای پند و اندرز و این‌ها، نه… فقط برای این که تلنگری باشد به خودت و شاید دیگری که حواس‌مان باشد…!

همانطور که تکرار زیبائی‌ها زیبا هست و باعث شور و نشاط و طراوت زندگی آدمی می‌شود، پرهیز از رفتارهای نادرست هم کمک شایانی می‌کند تا در زندگی فردی و اجتماعی‌مان پسرف نداشته باشیم، اما متأسفانه خیلی از این رفتارهای به ظاهر فردی  ما در اثر نا آگاهی‌مان چنان اثرات مخربی بر روی دیگران می‌گذارد که باعث ایجاد یک موج منفی در زندگی همه ما می‌شود! و بدعت گذار رفتارهای نادرستی می‌شویم که به خیال خودمان به اقتضای زمانه درست هست اما نه با انسانیت و نه با اصول اخلاقی می‌شود تعریف‌ش کرد!

تغییر این کلمه‌ای هست که از ابتدای خلقت همیشه حضور داشته است، از کائنات لایتناهی گرفته تا کوچکترین اجزاء این خلقت… انسان‌ها هم بعنوان جزئی از این کُل همیشه در حال تغییر خارج از این قاعده نبوده و نیستند و این تغییر بخوبی در ظاهر و در کالبد فیزیکی‌ش قابل روئیت هست… اما همه این تغییرات برای ما آدمیان به اینجا ختم نمی‌‌شود، خیلی از این تغییر کردن‌های ما شامل همه اونچه که توان دیدنش را داریم نمی‌شود از جمله مسائل مربوط به روان آدمی.

افکار، نظرات و اعتقادات‌ ما انسان‌ها از اون دست چیزهایی هست که قانون تغییر مشمول آن‌ها هم می‌شود اما این که مثل تغییرات کالبد فیزیکی و جسمانی انسان‌ها قابل روئیت باشد، اینطور نیست و همین هم کار را کمی پیچیده می‌کند. وقتی چیزی از جلوی دید انسان خارج می‌شود شاید در زمان کوتاه حواس‌ش در عین ندیدن هست، اما به مرور زمان و با سرگرم شدن به مسائلی که قابل لمس با حواس فیزیکی‌مان می‌باشد و در صورت عدم توجه خیلی زود فراموش می‌کنیم، همه اون اعتقادات و نظراتی رو که در زندگی و راجع به مسائل مختلف در ذهن داشتیم و بعنوان اصول زندگی‌مان رعایت‌ش می‌کردیم، و حالا دستخوش تغییر شده‌اند بدون اینکه ما توجه کرده باشیم!

این روزها دیدن آدم‌هایی که تغییر کرده‌اند چه در ظاهر فیزیکی و چه حتی در اعتقاد و نظرات‌شان چیز عجیبی نیست که این یکی از بدیهیات زندگی هست، اما واقعیت اینه که بعضی از این تغییرات و عوض شدن آدم‌ها را هر جور که نگاه می‌کنی نمی‌توانی قبول کنی که این هم می‌تواند روندی طبیعی و بخشی از این چرخه تغییر کردن‌ها باشد!

دیدن آدم‌هایی که سال‌ها سنگ اعتقادات و چهارچوب‌های اخلاقی رو بر سینه می‌زدند و اصل زندگی‌شان بر آن بنا شده بود و حالا رفتاری رو انجام می‌دهند که هیچ سنخیتی با باورها و اعتقادات‌شون نداره، پارادوکسی بس عجیب هست. نه از این لحاظ که این آدم‌ تغییر کرده است، نه… از این حیث که چه دلیلی باعث می‌شود تا این آدم انقدر راحت اصولی که در زندگی پایبندش بوده را به دست فراموشی می‌سپارد و نمودار اعتقادات‌ش که بر پایه اخلاقیات و انسانیت بوده و همیشه خود و دیگران را به این شایسته بودن رهنمون می‌کرده این چنین  به ورطه سقوط و عبور از خط قرمز همان باورهایی که خودش به آن‌ها معتقد بوده و پایه‌های زندگی‌ش را بر آن استوار کرده بود، افتاده است!

تغییر خوب هست و این اصل لازمه ادامه کار همه اجزاء کائنات هست اما همیشه نوک این پیکان تغییر کردن به سمت مثبت نمودار، به سمت نور و روشنایی بوده، وگرنه این چرخه خیلی وقت پیش از حرکت باز می‌ایستاد، اما مشکل از زمانی شروع می‌شود که این تغییر انجام می‌شود خیلی آهسته و آرام در اعتقادات و نظراتی که اصل زندگی ما را تشکیل می‌دهند اما در جهت عکس آنچه که به‌ش معتقد بودیم، آنچه که رفتارهای اخلاقی و انسانی ما را تعریف می‌کرد، حالا همه آن‌ها تغییر کرده‌اند، چون زمانه تغییر کرده هست! و ما هم باید تغییر کنیم لاجرم، وگرنه از غافله عقب می‌افتیم! این تغییر زمانه دستاویز خوبی  شده است برای برخی از ما که کم هم نیستند در این دوره و زمانه، تا خود را در تلاطم مسائل زندگی مثل تخته پاره‌ای رها کنیم که به قیمت در جریان بودن، پایبند بودن در زندگی را فراموش کرده‌ایم، پایبند بودن به اخلاقیات، به انسانیت، به چیزی که تمایزی می‌شود بین ما و حیوانات و نباتات و دیگر اجزای خلقت…

متأسفانه دیدن آدم‌هایی که در این روزگار وانفسا به اسم تغییر عوض که نه! عوضی شده‌اند! شده است رسم زمانه‌مان! آدم‌هایی که از آدمیت فقط کالبد ظاهری‌ش را با خود یدک می‌کشند ولی خالی از هر ایمان و اعتقاد سازنده‌ای هستند و درهمگسیختگی که در باور و اعتقادشان ایجاد شده، تبدیل‌شان کرده است به چیزی که فقط هستند اما چرایی‌ش را خیلی وقت هست که گم کرده‌اند.

آدم‌هایی که اخلاقیات تا زمانی پسندیده و نکوداشت می‌شود که دیگران رعایت‌ش کنند اما اگر نوبت خودشان می‌رسد همه آن اعتقاد و نظرات فراموش می‌شود!

این تغییر عقیده و رأی برای همه ما پیش می‌آید و تنها در گیر و دار زندگی و آزمون‌های زیادی که پیش‌روی ما قرار می‌گیرد، می‌شود فهمید که تا به کِی و کجا پایبند به اصول درست زندگی‌مان هستیم. و آیا ما هم شامل همان دست آدم‌هایی هستیم که در زندگی‌مان با داشتن کوچکترین دستاویزی، تغییری بنیادین در اعتقادات‌مان ایجاد می‌شود یا نه؟!

 

 

 

 

 

Read Full Post »

 

 

وقتی همه خواب بودند(محمدرضا فروتن)/ عکس از iranvij.ir

 

 

 

«بی‌بی… من که از بچگی سربار کسی نبودم، من که به همه پول قرض می‌دم، من که به هیچکی آزارم نمی‌رسه، من دیوونم؟!»

(نصیر (محمدرضا فروتن)/ وقتی همه خواب بودند)

 

 

Read Full Post »

Older Posts »