Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for دسامبر 2010

 

 

«می‌توانید کسی را زندانی کنید اما عقیده اش را نه، می‌توانید کسی را تبعید کنید اما عقیده‌اش را نه، می‌توانید کسی را بکشید اما باورش را نه.»

(بی‌نظیر بوتو)


حِس خوبی ندارم!!!

حِس…!

چه مسخره به نظرم می‌آید نوشتن از حِس آن‌هم در کنار حقیقت این دقایق که همه‌ش پر از دَردست!

حقیقتی که مزه تلخ‌ش در این صبح سرد زمستانی پنجم دی ماه سال 1389 بدجوری آزارم می‌دهد…

پشت این کیبورد و نمایشگر نشسته‌ام تا خبرها را دنبال کنم، ببینم آخرش چه می‌شود! از این ستون به آن ستون فرجی می‌شود… آیا؟

..

.

با باور ما چه می‌کنید؟

 

 

Read Full Post »

 

 

 

 

مِی خوردن و شاد بودن آئین من است

فارغ بودن زِ کفر و دین دین من است

گفتم به عروس دهر کابین تو چیست

گفتا دل خرم تو کابین من است

(خیام)

 

 

همه حرف‌م را حکیم خیام در این دو بیت رباعی‌ش به بهترین شکل سروده است، سخن دیگری جز تبریک و شادباش برای این شب خجسته نمی‌ماند.

شاد باشید و دیگران را هم شاد کنید، که این شاد بودن حق یکایک شما ایرانیانِ جان است.

 

Read Full Post »

ما برای پاسخ به این پرسش، که چرا پس از نوروز، تنها آیین شب یلدا هم‌چنان به قوت خود باقی است، به هیچ آبشخور گویایی دست نیافتیم چنین به دید می‌آید، چون آیین‌های شب یلدا- اگر هم ریشه‌های دینی (دین طبیعی) دارد- تنها از سوی کشاورزان و دهقانان، بدون نمایش دینی برگزار شده است، توانسته است هم‌چنان پویایی خود را نگه دارد. و چون تا دهه‌های نزدیک به ما جمعیت کشور بیش‌تر کشاورز و روستایی بوده است، این جشن کم‌کم توانسته است، از راه روستاییان مهاجر و شهرنشین شده- از این روی که جشنِ یادآورِ روزگارانِ گذشته ایرانیان است- به میان همه‌ی مردم رخنه بکند.

آیین‌های شب یلدا- به‌خاطر انعطاف‌پذیریش، که می‌تواند، به دور از شائبه‌های دینی به صورت جشنی دهقانی و بی‌آزار برگزار شود- هرگز به تعطیل کشانیده نشده است، تا نظر تاریخ‌نویسان و نویسندگان و سیاحان را به عنوان یک پدیده‌ی تاریخی برباید.

گمان نمی‌کنم که ایرانیان روستایی دور شده از آغازه‌های دینی- آیینی این جشن، به هنگام گرفتن یلدا چیزی از گذشته‌های دینی- آیینی آن را در یاد داشته‌اند. هم‌چنان که امروز- پافشاری در نگه‌داری این جشن، به هر شکلی که انجام پذیرفته باشد، از یک سوی گویای کهن سالی آن است و از سوی دیگر نماینده‌ی این که توده‌های بزرگی از مردم سراسر ایران، یعنی همه‌ی کشاورزان و روستاییان، دل‌بسته‌ی این جشن بوده‌اند- جشن پایان یک سال تلاش و ستیزه با طبیعت و طبیعت‌سالاران. جشن خورشید «باستانی»!- جشنی خانوادگی و جشن آغاز بهره‌برداری از هر آن‌چه که در گذشته‌ی سال برای روزهای آسایش زمستانی خانواده اندوخته شده است…

توجه به اندوخته‌های کشاورزان و روستاییان برای زمستان سخت و برای ماه‌هایی که دیگر هیچ‌کس توان ستاندن چیزی از طبیعت را ندارد، شاید بتواند علت خوردن آجیل و تنقلات را در شب یلدا روشن بکند: سنجد، بادام، گردو، مغز هسته‌ی زردآلو، تخم گل آفتاب‌گردان، میوه‌های خشک (خشکبار) و کشمش… و در خانواده‌های کم‌درآمدتر دست‌کم «بریانی» (گندم بو داده) و باقالای پخته یا عدسی پخته‌ی نیمه خشک! در کشتمان‌های خانوادگی و کشتمان‌های اربابی است، و جشن بهره‌برداری از همه‌ی آن چیزهایی که همه اعضای خانواده، پس از نه ماه کار پویا و توان‌فرسا، برای روزهای سیاه خود اندوخته است.

به این اعتبار می‌توان جشن شب یلدا را جشن دهقانی نامید، که با ریشه‌های همیشگی و کهنسال خود می‌تواند تاریخی هزاران ساله داشته باشد. و شاید تاریخی قدیمی‌تر از تاریخ میترا… و مهرپرستی. و آن تاریخی که «خرم روز» و یا «خورروز» (= خورشید روز) دیگان، جشن تولد میترا قلمداد شده است.

ابوریحان بیرونی داستان غریبی از مراسم «خرم روز» (جشن فردای شب یلدا = اول دی) می‌آورد، که مورخ نه می‌تواند از آن بگذرد و نه می‌توناد آن را برابر با واقعیت‌های تاریخی بداند! و آن این که در این روز شاه از تخت به زیر می آمده است و با برزیگران همنشینی می‌کرده است و در یک سفره با آنان غذا می‌خورده است!

من درهیچ‌جای تاریخ ایران، هیچ‌جا، و هرگز سراغ نکرده‌ام، که یکی از فرمانروایان با مردم روستایی کشورش هم‌سفره شده باشد! ابوریحان می‌گوید: «عادت ایرانیان چنین بود».

(برگرفته از کتاب، جشن‌های ایرانی، نوشته: دکتر پرویز رجبی)

 

 

 

 

Read Full Post »

 

 

 

اُمیدلیس، در فرهنگ معین اینطور درموردش توضیح داده شده است:

» اُمیدلیس: 1- آنکه به آرزوی زندگی بهتر روز بگذراند. 2- آنکه به امید دریافت صله و جایزه به در ارباب کرم رود (شاعر، مداح، درویش و غیره).»

آنکه به آرزوی زندگی بهتر روز بگذراند…

 

بدون شک هر کدوم از ما انسان‌ها، فارق از این که الان کجای این دنیا ایستاده‌ایم و چه جایگاهی رو داریم، درصدد این هستیم که شرایط بهتری رو برای خودمون در زندگی‌ رقم بزنیم که این فی‌نفسه چیز بدی نیست و این رشد کردن در واقع مبنای این هستی و کائنات هست، مدعای این حرف هم همین سیر صعودی و تکاملی طبیعت هست، که ما هم بعنوان ذره‌ای از همین هستی در جهت رسیدن به همین هدف گام بر می‌داریم خواسته یا ناخواسته!

اما فارق از این سیر طبیعی که بعنوان یک موجود ارگانیک در مسیر رشدش قرار گرفته است، یک چیز دیگر هم برای ما انسان‌ها واقع است که این می‌تونه مثل چاقوی دولبه‌ای باشه و اون هم چیزی نیست جز، اختیار ما آدم‌ها.

این اختیار ما آدم‌ها هست که ورای روند طبیعی که در سیکل زندگی‌مون با اون در ارتباط هستیم، با داشتن توانایی اختیار در تعیین مسیر زندگی‌مون با نوع افکار، اعمال و نتایجی که از این بابت می‌گیریم، نقش مهمی رو در تبیین سرنوشت خودمون ایفا کنیم.

فارق از این که پیرو چه مذهب، مسلک، مکتب یا اعتقادی در زندگی‌مون هستیم و یا اینکه چگونه به زندگی نگاه می‌کنیم و مسیر زندگی رو طی می‌کنیم، این ما، یعنی تک به تک انسان‌ها هستیم که با داشتن حق انتخاب و اختیار باید پاسخگوی اعمال و رفتارمون باشیم و این بدیهی‌ترین قانون کائنات هست، بدون شک…

در این بین، رفتن به سمت بهتر بودن و بهتر شدن نه تنها یک شرط اصلی برای داشتن وجدانی راحت و کارنامه قابل قبول در زندگی هست بلکه نشانه درک فلسفه این جا بودن‌ ما نیز هست.

درک این چرایی بودن؟ و زندگی کردن؟ یک بخشی از تلاش انسان دارای اختیار به جهت رسیدن و درک این مهم در زندگی‌ش هست و بخش دیگرش مربوط می‌شود به داشتن امید و  آرزوی بهتر بودن و تلاش برای رسیدن به این هدف هست.

دلیل انتخاب نام اُمیدلیس برای این وبلاگ هم همین بود، مهم‌ترین چیزی که در این فرصت زندگی کردنم درصدد انجام دادنش هستم، بهتر بودن و بهتر شدن و اگر توفیق‌ و توانش را داشتم کمک به دیگران برای بهتر بودن، تا در کنار هم این مسیر زندگی را راحت‌تر و بهتر بپیمائیم…

 

 

ما آمده‌ایم تا به همه کمک کنیم

این چند صباح عمر را از سر بگذرانیم،

حالا معنای آن هر چی که هست…

(مرد بی‌وطن/ کورت ونه گوت)

Read Full Post »